تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
آنكه خليل سلطان بدست امراى خود مقيد و در قلعه شاهرخيه ، از مستحدثات امير تيمور در ماوراء النهر ، محبوس گرديد ، خواجه عصمة اللّه از بيم اعادى از سمرقند گريخت و دو سال در ماوراء النهر سرگردان و متوارى بود و پس از آنكه شاهرخ بسركوبى امراى طاغى لشكر بماوراء النهر كشيد و خليل سلطان را از قيد آزاد ساخت و او را بملازمت خود گرفت و بعراق گسيل داشت ، خواجه عصمة اللّه نيز دوباره بملازمت آن شاهزاده نائل گرديد و تا مرگ وى در رجب سال 814 كه در رى اتفاق افتاده بود در خدمت او مىبود و حتى همراه جنازهء او تا بسمرقند و از آنجا به بخارا رفت و از خلق گوشه گرفت تا آنكه الغ بيك در دوران حكومت خود در سمرقند چندى او را بدان شهر طلبيد و شاعر مدتى در شمار نديمان و مداحان آن شاهزادهء دانشمند بسر برد و باز رحضت انصراف به بخارا يافت و همانجا بود تا بدرود حيات گفت . تاريخ وفاتش را دولتشاه « 1 » سال 829 نوشته و همين تاريخ را تقى الدين تكرار كرده ولى خواندمير « 2 » اين ماده تاريخ را در ذكر وفات او آورده است :
تاريخ وفات خواجه عصمت * هركس كه شنيد گفت تمت
و تمت به حساب ابجدى مساويست با 840 ، و اين تاريخ در تذكرهء مخزن الغرائب نيز تكرار شده است . مذهب خواجه عصمت مانند بسيارى از معاصران او تشيع يا تمايل به تشيع است و اين معنى از بعضى اشعار او مستفاد مىگردد « 3 » ولى با توجه بملازمت امرا و شاهزادگان تيمورى كه بر مذهب حنفى بوده‌اند تصور مىرود كه كار عصمت در دوستدارى خاندان عصمت بتقيه مىگذشت « 4 » . نسب شريف شاعر هم طبعا ميتوانست مسبب اعتقاد يا تمايل او
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعراء ص 403 ( 2 ) - حبيب السير ، تهران خيام ، ج 3 ص 550 ( 3 ) - مثلا از اين ابيات :دست در فتراك آل مصطفى بايد زدن * هر دو عالم را بهمت پشت‌پا بايد زدن . . . تا بكى طبل ارادت مىزنى زير گليم * بعد ازين كوس محبت برملا بايد زدن عصمت از حب على چون مست گشتى دم‌بدم * تا قيامت گرد اين گلشن نوا بايد زدن( 4 ) - اين معنى بوضوح از بيت دوم اشعارى كه در شمارهء 3 از حاشيهء همين صفحه آورده‌ايم مستفاد و معلوم مىگردد .