كه در قصائد خود گاه تخلص خود نصيرى و گاه اسم خود « عصمت » را مىآورد و در غزلها از نام خود « عصمت » كه كوتاهتر و متناسبتر با غزلست استفاده مىكند « 1 » .
چنان كه از اشعار شاعر برمىآيد تخلص نصيرى را سلطان خليل به دو داده است و ابيات ذيل از قصائدى در مدح آن پادشاهزاده دال بر همين معنى است :
بنام خويش تو بنواختى نصيرى را * چه شكر گويمت اى پادشاه بندهنواز
فتاده بود نصيرى به خاك ره يكسان * بنام خويش تو كردى رفيع و معتبرش
نصيرى از هنگامى كه ميرزا نصير الدين خليل سلطان بن ميرانشاه بن تيمور به سلطنت رسيد در خدمت او بود . چنان كه مىدانيم و پيش ازين گفته شد ، هنگامى كه تيمور به قصد فتح چين با اردوى خود در اترار مستقر بود ، بسال 807 درگذشت ، و با آنكه تيمور پير محمد پسرزادهء خود را بوليعهدى برگزيده بود ، امراى حاضر در اردو ميرزا خليل پسر جلال الدين ميرانشاه را كه در اردوگاه بود ، بسلطنت برگزيدند و او در سمرقند بتخت پادشاهى نشست و هم در آغاز كار با مخالفت پسر عم خود پير محمد و عم خود شاهرخ مواجه گرديد ليكن با شاهرخ از در اطاعت درآمد و قسمتى از خزائن تيمورى را براى او فرستاد و از جانب شاهرخ بحكومت ماوراء النهر ابقا گرديد تا بسال 812 بدست امراى خويش معزول و محبوس شد . خليل سلطان شاهزادهيى شعر دوست و شاعر بود و نزد عصمة اللّه در فنون ادب تلمذ مينمود و دقيقهيى از دقايق حرمت استاد را فرو نمىگذاشت . بعد از
هامش
( 1 ) - مثلا در بعض قصائد چنين مىگويد :مدحت سرا بسى است نصيرى ببار شاه * اى بر تو آفرين كه تو از جمله مهترى
گر نصيرى جان دهد از شكر اين نعمت رواست * كآبرو دارد ز مدح چون تو دانشپرورىو در اين قصيده :اى رخت آفاق پرخورشيد انور ساخته * وز خط مشكين مشام جان معطر ساختهاسم خود « عصمت » را مىآورد :ورنه عصمت كيست تا بتواند از طبع عليل * مدح چون تو خسروى را عود مجمر ساختهو باز در قصيدهء ديگر در مدح سلطان خليل گويدرفيع مرتبه سلطان خليل پادشهى * كه آستان در اوست كعبهء آمال
. . . زبان الكن عصمت چنان كند وصفت * كه از ثناى تو گردند خردهبينان لال