مردمى كن مشو از ديده نهان همچو پرى * ز آنكه اسرار تو در پردهء دل مىدانيم
جان ما را بلب آورد خط و خالت ليك * همچنان نقش تو بر دفتر دل مىخوانيم
وقت آنست كه خوشخوش بهوايت امروز * يك زمان گرد تن از دامن جان بفشانيم
مدتى شد كه شب و روز چو ابن نصرت * در بيابان غم عشق تو سرگردانيم
8 - عصمت بخارى « 1 »
( نصيرى ) خواجه فخر الدين عصمة اللّه بن مسعود بخارى از دانشمندان و شاعران اوايل عهد تيمورى است . نسبش بجعفر بن ابى طالب مىرسيد و نياكانش در بخارا شهرت و حرمتى داشتند و مورد توجه ملوك و امراى آن ديار بودند . دربارهء او نوشتهاند كه « محقق شريف النسب و مدقق جليل الحسب » و « مرد عارف و اهل دل بوده و از صنا ديد اكابر بخارا در افاضت احسان گوى مسابقت ربوده و باخلاق حميده و اوصاف پسنديده در ماوراء النهر شهرت تمام داشته و در فنون علوم معقول و وفور وقوف بر اصناف منقول رايت
هامش
( 1 ) - دربارهء او بمآخذ ذيل مراجعه كنيد :
* حبيب السير ، تهران خيام ، ج 3 ، ص 550
* خلاصة الاشعار و زبدة الافكار تقى الدين
* صحف ابراهيم نسخهء خطى
* تذكرة الشعراء دولتشاه ، تهران ، ص 398 - 403
* فهرست كتب خطى كتابخانهء مجلس شوراى ملى ، ج 3 ، ص 354 - 358
* فهرست كتب خطى كتابخانهء آستان قدس رضوى ، جلد هفتم ( 1 ) ص 469 - 474
* فهرست نسخ فارسى كتابخانهء موزهء بريتانيا ج 1 ، ص 184
* آتشكدهء آذر ، چاپ هند ، ص 321 - 322
* مرآة الخيال ، ص 61 - 62
* مجالس النفائس امير عليشير ص 12 ( لطائفنامه ) و ص 187 - 188
* تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 296
* هفت اقليم ، تهران ، ج 3 ص 432 - 434
* مخزن الغرائب ، نسخهء خطى ، در حرف « ع »