تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
مردمى كن مشو از ديده نهان همچو پرى * ز آنكه اسرار تو در پردهء دل مىدانيم جان ما را بلب آورد خط و خالت ليك * همچنان نقش تو بر دفتر دل مىخوانيم وقت آنست كه خوش‌خوش بهوايت امروز * يك زمان گرد تن از دامن جان بفشانيم مدتى شد كه شب و روز چو ابن نصرت * در بيابان غم عشق تو سرگردانيم

8 - عصمت بخارى « 1 »

( نصيرى ) خواجه فخر الدين عصمة اللّه بن مسعود بخارى از دانشمندان و شاعران اوايل عهد تيمورى است . نسبش بجعفر بن ابى طالب مىرسيد و نياكانش در بخارا شهرت و حرمتى داشتند و مورد توجه ملوك و امراى آن ديار بودند . دربارهء او نوشته‌اند كه « محقق شريف النسب و مدقق جليل الحسب » و « مرد عارف و اهل دل بوده و از صنا ديد اكابر بخارا در افاضت احسان گوى مسابقت ربوده و باخلاق حميده و اوصاف پسنديده در ماوراء النهر شهرت تمام داشته و در فنون علوم معقول و وفور وقوف بر اصناف منقول رايت
هامش
( 1 ) - دربارهء او بمآخذ ذيل مراجعه كنيد : * حبيب السير ، تهران خيام ، ج 3 ، ص 550 * خلاصة الاشعار و زبدة الافكار تقى الدين * صحف ابراهيم نسخهء خطى * تذكرة الشعراء دولتشاه ، تهران ، ص 398 - 403 * فهرست كتب خطى كتابخانهء مجلس شوراى ملى ، ج 3 ، ص 354 - 358 * فهرست كتب خطى كتابخانهء آستان قدس رضوى ، جلد هفتم ( 1 ) ص 469 - 474 * فهرست نسخ فارسى كتابخانهء موزهء بريتانيا ج 1 ، ص 184 * آتشكدهء آذر ، چاپ هند ، ص 321 - 322 * مرآة الخيال ، ص 61 - 62 * مجالس النفائس امير عليشير ص 12 ( لطائف‌نامه ) و ص 187 - 188 * تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 296 * هفت اقليم ، تهران ، ج 3 ص 432 - 434 * مخزن الغرائب ، نسخهء خطى ، در حرف « ع »