تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
گذار اين جاى پرحيرت مشو دربند حيرانى * فلك هم شخص بىمهرست و در ذاتش وفايى نه كه جورش مركز دورست و دورست از پشيمانى * شوى همدم بروح اللّه گر از معنى سبك روحى سوى جانان بيابى ره گر از صورت گرانجانى * روان اين ديوانسى را بشمشير قناعت كش كه تا زير نگين گردد ترا ملك سليمانى
* *
من كه از حكم ازل در ملك معنى داورم * تا ابد بر صدر ديوان سخن سر دفترم منعم بىمالم و كوس رياست مىزنم * طاير بىبالم و در اوج وحدت مىپرم گه بباغ قدسيان عزم تماشا مىكنم * گه سوى بازار حيرت رخت سودا مىبرم گه به چشم ناتوان بينان چو ماه نخشبم * گه بجمع عاشقان روشن چو ماه خاورم برج فتح پادشاهى را مبارك كوكبم * فيض الهام الهى را مبارك مظهرم نافهء آهوى سودا را چو مشك خالصم * عود سوز مجلس روحانيانرا عنبرم مرد سودا پيشه را در راه حيرت سالكم * زورق انديشه را در بحر فكرت لنگرم روح‌پرور در جهان همچون دم روح اللهم * معتبر در امتحان چون معجز پيغمبرم در سخن خوش داستان چون عندليب ناطقم * در تكلم دو زبان چون ذو الفقار حيدرم صورت جان مىنگارم بر سر لوح از قلم * مدعى هرگز درين معنى ندارد باورم شبروان تيه حيرت راز شادروان سفل * صبحدم سوى سرابستان علوى رهبرم شاهباز طاير قدسم كه در هنگام سير * سرعت بال و پر جبريل دارد شهپرم همچو ملاحم كه در عمان مواج نظر * ناظر اوج و حضيض نه محيط اخضرم دست و پايى مىزنم در بحر ظلمت صبح و شام * تا بنور دولت از درياى محنت بگذرم مهر عقلم نور با ماه طبيعت مىدهد * زين سعادت فارغ از آثار سعد اكبرم وقت انشاء معانى بر سماوات سخن * مشترى راى و قمر سير و عطارد پيكرم