تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
نه هر آبستنى مريم نه هر شمعى شبستانى * ز تاب مهر او پرنور شد جان خليل اللّه كه در آتش برقص آمد چو طاوس گلستانى * نه هر آتش گلستانست و هر طاوس هم قدسى نه هربت‌پرورى آزرنه هر صورتگرى مانى * اگر سرنامهء روحى بدين دفتر خجل گردى وگر چون كشتى نوحى درين دريا فرومانى * نهنگ‌آسا اگر يك دم درين قلزم درون آيى چو غواصان برون آرى هزاران درّ عمانى * اگر شمع وجودت را بنور عشق افروزى شود بر خاطرت روشن همه اسرار پنهانى * چو اول بر زبان عشق كردم نطق‌پردازى پس آنگه در بيان عقل گفتم مطلع ثانى * مرا بر آشيان دل خرد مرغيست روحانى كه در ظلش قوى گردد هماى روح انسانى * بهرجايى كه نطق او چو طوطى شكر افشاند برقص آيند چون طاوس شهبازان روحانى * بهر خوانى كه اندازد چو عنقا سايهء نصرت بشهپر طاير قدسى كند آنجا مگس رانى * ز ديوان خرد حرفى گرت بر دل شود روشن خطوط علم ابدان را چو خط صبح برخوانى * مجوى از جوهر عالم تنعم را كه هست الحق دواى او همه درد و نشاطش جمله پژمانى * جهان جاييست پر اندوه و حيرت شهربند او