چون نافهء آهوى ختن غايت سود است * بر هر طرفى رايحهء مشكفشان را
تأثير هوا گر كند امروز عجب نيست * چون چشم ترا بر دل خشك دخان را
بىطبلهء عطار گل از رنگفروشى * بر چار سوى دهر بياراست دكان را
حوران رزانى چو سر از جيب كشيدند * فرقى نتوان كرد ز فردوس رزان را
مى نوش كه ساقى به زبان گل و بلبل * بگشاد لب بلبلهء بسته دهان را
فصل طربست و گل و هنگام عنادل * خوش باش و غنيمت شمر اين فصل و اوان را
* *
پيش كه صبح بردمد از تتق معنبرى * از لب جام دم بدم نوش مى مزعفرى
پيش كه پرده در شود رايحهء سپيدهدم * كوش كه از نسيم مى پردهء صبح بردرى
باده بيار ساقيا ز آنكه بدور بزم ما * جامجم است از صفا آينهء سكندرى
چشمهء خضر در نظر گر طلبى پر از درر * در كف بحر سان نگر پيكر جام گوهرى
مهر گر از سر وفا سوى قدح كند هوا * جمله شوند ذرهها همچو بتان آزرى
گر بچشند اختران از لب جام شمهيى * عطر فشاند آسمان دم بدم از معطرى
مرغ قنينه را نگر خون خروس در شكم * گشته چو بلبل سحر بلبله در نواگرى
بحر گهر نثار بين لعل مذاب در برش * چشمهء آبدار بين همدم آتش طرى
نوش پياله صبحدم از مى آفتاب وش * ساقى ما چو مىكند دعوى ماه پيكرى
خضر صفت خور از صفا آب ز چشمهء بقا * خون رزان مريز تا از گل عمر برخورى
ملك جمت چو رايگان زير نگين شد اين زمان * از چه بديو مردمان همچو پرى مسخرى
اى صنمى كه در جهان سرو قد و سمن برى * بر گل عارضت شده زهره و ماه مشترى
صبح نشاط وصل را شمس خجسته طالعى * شام غم فراق را بدر منير ديگرى
عقرب زلف شست تو نيش زده بجان من * غمزهء شوخ مست تو برده دلم بساحرى
مردم بحر ديدهام بى تو بسان ماهيان * كرده ميان موج خون شام و سحر شناورى
من كه ز عشق گشتهام بر سر پاى جان كشان * طرفه كه باز مىكشم بار غم تو بر سرى
نيست بروزگار ما پيشهء تو بجز جفا * بلكه بماست دايما عادت تو ستمگرى