تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
گه بهمت سايرم با سايران آسمان * گه بفكرت ساكنم با ساكنان انزوا مرد ميدان سخندانى منم در شرق و غرب * وين جماعت دايم از تيغ زبانم در بلا من چو شيرم بيشهء اشعار را و ديگران * همچو گاوانند هر سويافه گرد و ژاژخا چون من از تشريف بيچون يافتم ملك سخن * حاسدان را كى رسد در منصبم چون و چرا عمر حساد ار ز من نقصان پذيرد دور نيست * كز سهيل آمد بدوران مرگ اولاد الزنا . . . قيمت ابيات داعى را تو دريابى بعقل * ز آنكه درهاى عيون را صيرفى داند بها . . .
مقطعات ابن نصرت غالبا بشيوهء انورى ساخته شده ، بعضى در مدح يا روابط اخوانى و گاه در تمثيل و موعظه است ، و غزلهايش كه لطيف و زيباست شيوهء شاعران قرن ششم و هفتم را دارد و بررويهم ابن نصرت شاعريست كه روش استادان دو قرن مذكور را در پايان قرن هشتم و آغاز قرن نهم تجديد كرده و انحطاط ادبى دوران خود را در اشعار و آثار خويش رخصت نفوذ نداده است . از حيث اعتقاد مذهبى ، با آنكه در ميان حنفيان زندگى مىكرده و از محيط رواج تسنن برخاسته بود مانند بسيارى از همعصران خود هنگام بيان مناقب على عليه السلام كشش و علاقه‌يى به تشيع نشان مىدهد . از اشعار اوست :
آراست چو مشاطه صبا باز جهان را * بنمود چمن نزهت بستان جنان را هم گشت سما غاليه ساروى زمين را * هم سود صبا لخلخه‌ها مغز زمان را در گاو زمين سوز دل حوت اثر كرد * تا دود دمش فاش كند را زنهان را ميزان زمان را شبه‌يى بود ز در بيش * بگرفت سبك در ز شبه نقد گران را مى در سر گرگ طرب انداز كه امروز * كرد آهوى خور در شكم بره مكان را لادن ز خط بحر در افشاند بكافور * وز مشك ثمر داد صبا سنبل و بان را خوش خوش به هوا دايره زد شقهء معلم * گويا كه فلك باز بخم داد كمان را از قوس قزح ناوك امطار روان شد * ز آن جوشن حوتست ببر آب روان را در بيشه ز غريدن رعد و اثر برق * آهنگ عزيمت شده شيران ژيان را سود دل بحرست و زيان نم نيسان * بنگر كه چه سود است مر اين سود و زيان را از بس كه دم خنجر الماس علم زد * سوسن چو سر نيزه برآورد زبان را بر تيغهء كوهست مساس گهر برق * با آنكه بخواهد دل الماس فسان را