من دربارهء برندق فراهم آوردهام از آن مايه ابيات بدست آمده است . تقى الدين دربارهء اشعار ابن نصرت چنين مىنويسد : « اشعار فصاحت شعار او در اين روزگار ناياب و مهجور است و در سفاين قديم بعضى ابيات او مسطور ، و اشعار چند كه امير دولتشاه در تذكره به آن جناب استناد كرده از وى نيست و همانا از بخششهاى بيجاى تذكره است » و آنگاه تقى الدين بديوان او كه بدست آورده و بيست هزار بيت شعر داشته اشاره مىكند و مىنويسد كه آن ديوان مشتمل است « بر قصايد و مثنويات خوب و مقطعات و غزليات مرغوب و اكثر اشعارش در اجوبهء استادان خصوصا امير خاقانى واقعست و آثار شاعرى و بلاغت از آن قصايد ظاهر و لامع ، و به دو تخلص شعر مىگويد ، گاهى برندق و اكثر اوقات ابن نصرت تخلص مىفرمايد ، لاجرم چندين قصيده از آن كتاب بيرون نوشته جهت شهرت آثار وى در شاعرى در اين اوراق ثبت گردانيد و توضيح حالات سخنگزارى وى را بنيكوتر وجهى و درستتر بيانى بادا رسانيد »
آنچه در صحف ابراهيم مىبينيم خلاصهء بسيار كوتاهى است از شرحى كه در خلاصة الاشعار آمده و نقل آن موجب تكرار مطالب است و مطلب مهم آنكه در اين كتاب خلاف همهء تذكرهها كه برندق را « بخارى » نوشتهاند ، نام او را با عنوان « برندق خجندى » ثبت كرده است ، همچنانكه من در اين گفتار كردهام ، و مطلب ديگر آنكه تاريخ وفاتش را 816 نوشته ، كه چنان كه پيش از اين گفتهام با هشتاد سال زندگانى وى سازگار نيست و ظاهرا تحريفى است از سال 836 .
برندق در شاعرى استاد و در اقتفاء باستادان پيشين تواناست . پيروى او از پيشينيان بيشتر موقوفست بر تتبع اشعار خاقانى شروانى و اين نكته نه تنها از شيوهء شاعرى برندق خاصه در قصائد او ، بصراحت معلوم مىشود ، بلكه خود او چند بار به اين نكته اشاره كرده خود را گاه پيرو خاقانى و گاه تالى و همتاى او و گاه كمين شاگرد وى ، و او را استاد عالى راى خويش خوانده و در ضمن اشاره باستادى و توانايى فراوان خود در شعر چنين گفته است :
منم صاحبقران عالم نطق * گرفته در سخن شرقا و غربا
بود منشى فكرم را در انشا * رياض خرم توفيق منشا