تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
و در زمان سلطنت دولت اولاد و احفاد امير كبير تيمور گوركان خصوصا بايقرا ابن عمر شيخ از خراسان بعراق افتاد و بعد از سير عراق و فارس و آذربايجان روى بماوراء النهر نهاد و در شهر سمرقند فى شهور سنهء ست و ثمانمائه درگذشت » . يك مطالعهء اجمالى در مطالبى كه تقى الدين ذكر كرده نشان مىدهد كه آنچه او گفته است تنها بعد از پاره‌يى اصلاحات تاريخى قابل قبول است و با اينحال توضيحاتى در بارهء قول او بنحو ذيل لازم به نظر مىآيد : 1 - دربارهء مهارت او در هزل ، قول تقى الدين همانست كه ديگر تذكره‌نويسان ذكر كرده و خود برندق هم بقدرت خود در اين باب اشاره نموده و گفته است :
آنم كه سر تيغ زبانم بصف نطق * هنگام هجار خصه دهد قابض جان را مرد ميدان سخن دانى منم در شرق و غرب * وين جماعت دايم از تيغ زبانم در بلا
ولى پيشهء او خلاف آنچه تذكره‌نويسان از امير عليشير و دولتشاه ببعد نوشته‌اند هزل و هجو نبود بلكه اصولا شاعرى مدح پيشه بود و قصايدى هم در وعظ و حكمت و توحيد و نعت مصطفى صلى اللّه عليه و آله و على بن ابيطالب عليه السلام دارد و مردى بود عالم كه هزل و هجو و مسخرگى بقامتش راست نمىآمد . 2 - اينكه تقى الدين گفته است كه او در اجوبهء شعرا قصائد غرا پرداخت درستست و بموقع در اين باب سخن خواهيم گفت . 3 - گفتار تقى الدين دربارهء سفر بيست و پنج سالهء برندق در هند درست به نظر نمىآيد و بنابر آنچه از اشعار شاعر مستفاد مىشود وى مدتى كوتاه‌تر از اين در هند زيست و از سفرى هم كه بدان ديار كرده بود راضى نبود . و نيز خلاف آنچه از خلاصة الاشعار برمىآيد ، و بنابر شواهدى كه پيش ازين ذكر كرده‌ام ، در بازگشت از هند مداحى را رها نكرد و چنان كه ديديم به خدمت خليل سلطان رسيد و قصائدى در مدح او پرداخت ولى بعيد نيست كه زيارت كعبه و آستانبوسى مشايخى در هند موجب انتباه شاعر در پايان عمر او شده و قصائدى كه در توحيد و نعت و منقبت و موعظت دارد از همين اوقات زندگانى وى بوده باشد . 4 - دربارهء اقامت ده سالهء برندق در هرات از آثار موجود او حجتى بدست نمىآيد و از ظواهر امر هم‌چنين مطلبى دريافته نمىشود ، ليكن دليلى هم براى رد قول تقى الدين ندارم .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 275 | ذبيح الله صفا