در پايان اين مقال و پيش از مطالعه در آثار و شيوهء شاعرى برندق ، براى آنكه خواننده از تنها مأخذ قابل توجه دربارهء احوال برندق بىخبر نماند ، و من باب مزيد اطلاع ، بهتر آن ميدانم منتخبى از قول تقى الدين را در خلاصة الاشعار نقل كنم « 1 » و سپس بتوضيحاتى دربارهء آن بپردازم :
« مولانا بهاء الدين برندق ، اصل وى از ولايت خجند است ، پدر او امير نصرتشاه در ابتداء زمان دولت امير كبير تيمور صاحب اختيار آن ولايت و بكرم ذاتى و سخاء جبلى در زمرهء اعاظم امراى آن موصوف و موسوم بود اما مولانا برندق كه در دار السلطنهء سمرقند متأهل بوده بشغل و عمل پدر مدخل نكرده و شيوهء شاعرى و هزل بر طبيعتش غالب بود و در آن فن لطيف از فارسان ميدان بلاغت مبادرت داشته « 2 » و هيچكس را از شعراى زمان با وى خيال مساوات و برابرى در خاطر نگذشته و نزد اولاد و احفاد صاحبقران كبير خصوصا امير ميرانشاه و شاهزاده عمر شيخ تقرب بيش از وصف داشت و بافكار متين و خاطر دوربين قصائد غرا در اجوبهء شعرا و مدح شاهزادگان سعادت انتما بر صفحهء روزگار گذاشت . گويند مدتى بملازمت سلاطين مواظبت نمود و مدتى ديگر طريق مسافرت اختيار نمود و اكثر بلاد ربع مسكون را ديد و بشرف زيارت بيت اللّه الحرام رسيد و بعد از مراجعت از آن سفر روى به طرف هند كرد و در آن وقت در ممالك هند زر بسيار بدست آورد و بصحبت بسيارى از مشايخ رسيده از سر تمكن و اقتدار شيوهء اهل اللّه پيش گرفت و قيود تسويلات و تخيلات شيطانى كه در دلش جاى ساخته بود به زور سرپنجهء عقل و قوت بازوى حزم از پاى نفس سركش برداشت و بعد از بيست و پنج سال مسافرت باز به وطن مألوف مراجعت نمود و در سمرقند رحل اقامت انداخت و تا آخر ايام حيات روى به طرف معارف آورده بصدق نيت و صفاى عقيدت ملازمت درويشان و ارباب انتباه مىنمود و هميشه در رفاه احوال اهل سلوك و فقرا مجهودات بتقديم رسانيده بچوگان مكرمت گوى سبقت از ميدان كريمان آن ديار مىربود . قريب هشتاد سال عمر يافت و اكثر ايام زندگانى در خدمت اهل نظم و ارباب علم روزگار گذاشت و در هرات باصراف پسرى خواجه عبد الحى آيين محبت بست و مدت سه سال در خدمت وى بايستاد و دخترى را از سلالهء كرام براى او بخواست و هزار مثقال طلا براى كابين دختر پذيرفت و در طلب چنين نقدينهء گرانقدرى از هرات عزيمت كرمان كرد و در بازگشت آن نقود را در كار خير صرف نمود و مدت ده سال در هرات ساكن بود و بواسطهء آنكه مرد فصيح و بزرگ زاده بود شعرا و فضلاى خراسان با وى بمدارا و مواسا رفتار مىنمودند و او را استاد خطاب مىكردند
هامش
( 1 ) - نسخهيى از خلاصة الاشعار كه در اختيار منست عكسى است از روى نسخهيى كه سابقا متعلق بدانشكدهء ادبيات تهران بود و بعيد نيست كه اكنون در كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران باشد . اين نسخه فى الواقع پيش نويس خلاصة الاشعار است و خطخوردگيهاى متعددى در آن ديده مىشود و به نظر ميرسد كه قسمت اعظم به خط مؤلف باشد .
( 2 ) - مبادرت داشته : پيشى مىجسته