تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
از بدبختى برندق روزگارى كه او در هند بسر مىبرده ايام خوشى براى سلسلهء تغلقيه نبود و او پس از چندى سرگردانى در هند مصلحت در بازگشت بماوراء النهر ديد و اين ايام مصادف بود با سلطنت سلطان خليل بن اميرانشاه بن تيمور كه بعد از فوت نياى خود از سال 807 تا 812 در سمرقند مستقر بود . ابن نصرت از دهلى به ملتان رفت و از آنجا عزم ديار توران كرد و در سمرقند به خدمت خليل سلطان رسيد و از سرگذشت خود در هند ، در قصيده‌يى كه در مدح آن سلطان ساخت ، بدينگونه حكايت نمود :
ابن نصرت بود سرگردان بدار الملك هند * مرغ جانرا ز آتش دلسوز غم كرده كباب گاه در ديگ هوس پخته همه سوداى خام * گاه بوده در هواى ساقى و جام شراب چون بملتان در رسيد از شهر دهلى ناگهان * كرد سوى كشور توران عزيمت باشتاب تا شود هم در پناه بارگاه دولتت * چون سمندر مرغ جانش ايمن از نار عتاب
و گويا بعد ازين وقايع از ماوراء النهر بيرون رفته باشد . آخرين تاريخى كه در اشعار موجود از برندق مىيابيم سال 807 هجريست و او در اين سال يكى از بزرگان را به علت آنكه صاحب پسرى شده بود ، تهنيت گفت « 1 » . از مطالب قابل ذكر دربارهء برندق آنكه تذكره‌نويسانى مانند امير عليشير و دولتشاه و رونويس‌كنندگان از آن دو ، و همچنين صفى الدين على در لطائف الطوائف ، او را فقط ملازم سلطان بايقرا پسر ميرزا عمر شيخ دانسته و لطيفه‌يى هم از وى دربارهء بخشش آن شاهزاده و امتناع پروانچى « 2 » از پرداخت همهء مبلغ صله نقل كرده‌اند « 3 » . اين سلطان بايقرا از سال 817 در بعضى نواحى عراق و جبال حكومت داشت و سپس بشيراز تطاول جست و به همين سبب شاهرخ بر او خشم گرفت و او را بقندهار و بار ديگر در سال 820
هامش
( 1 ) -بسال هشتصد و هفتم ز هجرت نبوى * بروز بيست و يكم از جمادى الاول . . . كه داد شاه سيادت ابو المكارم را * بنور عيش و سعادت خداى عز و جل على صفت ولدى كنيتش ابو القاسم * كه نور ديدهء ملكست و آفتاب ملل . . .( 2 ) - پروانچى : كاتب فرامين و اجازات پادشاه ( 3 ) - تذكرهء دولتشاه ( ص 418 - 419 ) و نيز رجوع شود به لطائف الطوائف ص 252 - 253 و تمامى اين حكايت را پيش ازين در ذيل صفحهء 266 آورده‌ايم .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 272 | ذبيح الله صفا