771 ه بخيانت تيمور ، و قيام امير حسين صوفى در خوارزم و جدا كردن آن خطه از اولوس جغتاى تا مرگ او بعد از شكستى كه بسال 773 از تيمور يافته بود .
برندق در تمام اين حوادث در ماوراء النهر و خراسان سرگردان بود و در خلال اين حوادث امير حسين نامى را كه ممكن است يكى از آن دو حسين قزغنى و صوفى بوده باشد ، و باحتمال اقوى امير حسين قزغنى را به علت استقرارش در سمرقند و سكونت خود شاعر در آن شهر ، ستود « 1 » و بعد ازين تاريخ ازو خبرى نداريم تا بسال 787 ه كه در سمرقند بسر مىبرده و قصيدهء محيط المعانى را سروده بود . اين قصيدهء استادانه را برندق در جواب قصيدهء :
فلك كجروترست از خط ترسا * مرا همواره دارد راهب آسا
كه از خاقانى است ، ساخته بمطلع ذيل :
چه زايد جز ستم در مهد سودا * ز آبستن سپهر مريمآسا
و در آن بسال نظم قصيده اشاره نموده و گفته است :
بسال هفتصد و هشتاد و هفتم * بدور عدل شاه دين و دنيا
مرا از چار ميدان طبايع * بهفت اقليم گيتى نيست همتا
و اين سال 787 دومين تاريخى است كه در اشعار او ملاحظه مىكنيم و تاريخ ديگر يكسال بعد از آن يعنى سال 788 است كه در قصيدهيى در مدح عماد الدين عبد الملك عصامى سمرقندى شيخ الاسلام سمرقند آمده است . اين عبد الملك عصامى از دانشمندان و شاعران معروف عهد خود و استاد بساطى سمرقندى شاعر بود . و برندق در قصيدهء مذكور گويد :
هامش
( 1 ) - يك قصيده در التزام زلف و موى و شانه از برندق داريم كه قاعدة بايد مربوط باوايل دوران شاعرى او باشد يعنى دورهيى كه معمولا شعراى قديم بهنرنمايىهاى خود دست مىزدند .
برندق در اين قصيده خواست دست بالاى دست كمال اصفهانى بگذارد كه قصيدهيى در التزام موى ساخته بود . اين قصيده بمطلع ذيل است :دوش مشاطه سر زلف ترا مىآراست * شانه را از سر مويت رگ سودا برخاستتا بمدح امير حسين در اين بيت :شاه آفاق حسين آنكه درين مدحت او * شانه و موى و سر زلف دلاويز رواستيك قطعه هم از برندق در مدح همين امير حسين و تقاضاى كرم ازو داريم .