همان ابيات بسفرهاى خود در خوارزم و ماوراء النهر و خراسان و عراقين و آذربايجان و بلاد سند و هند نيز اشاره نموده است « 1 » .
چون دوران جوانى برندق مصادف بود با نيمهء دوم قرن هشتم ، يعنى دورانى كه شاعران استاد مىكوشيدند در فنون ادب و مقدمات علوم صاحب اطلاع و در فرهنگ ايران اسلامى توانا باشند ، او نيز بشيوهء شاعران عهد در آموختن آداب و علوم كوشيد و بسيارى از آنها را فراگرفت و اين معنى هم از كلام استادانه و معانى عالمانهيى كه در غالب آنها به كار برده است آشكار است و هم اينكه شاعر چند بار باطلاعات وافر خود از فنون مختلف اشاره كرد و حتى يك بار دعوى اطلاع از طب نمود و نيز مدعى شد كه زبور ( مقصود كتب عهد عتيق است ) را به خط عبرانى مىخوانده و با انجيل به زبان سريانى آشنايى داشته است « 2 » .
دورهء دانشآموزى و آمادگى برندق در شاعرى مصادف بود با انقلابات الوس جغتاى و افتادن قدرت آن سامان بدست برلاسيان و كشمكش ميان امير عبد اللّه بن امير قزغن با حاجى برلاس و امير بيان سلدوز ، و حملهء تغلق تيمور بماوراء النهر و تعيين پسرش الياس خواجه بحكومت آن ديار ، و قيام امير حسين نوادهء امير قزغن بر او و گرفتن اولوس جغتاى در اختيار خود ، و سپس اتحاد ميان امير حسين و تيمور تا قتل امير حسين در سال
هامش
( 1 ) - گويد :عالىنسب و مرتبه دانم باصالت * آرى همهجا جاى بود مرتبه دان را
نسلم از اصل اصيلان خجندست از قديم * گر بشهراند كانست اين زمان مأواى من
من از ديار خجندم ز مقبلان اصيل * ولى به شهر سمرقند ديده امن و امان
گاهى مقيم و گاه مسافر بهر ديار * گاهى نديم حضرت شاهان تا جور
برندقست رسيده بخدمتت امروز * كه شهره در همه ايران زمين و تورانست
گهى بملك خراسان و گاه در خوارزم * گهى بگرد عراقين و گه بملتانست
گهى بدهلى و قنوج و گه بشمس آباد * گهى بكشور معمور و گه بويرانست
گهى بمسند جاهست و گاه در تك چاه * گهى بگلشن عيش است و گه بزندانست
چنين كه بنده برندق بعالمست علم * نه يك تن از بنى آدم كسى بدين سانست( 2 ) - گويد :منم كه درس بگويم همه اطبا را * ز باب حكمت شريان و جنبش ضربان
زبور خوانم و انجيل را نكو دانم * به صورت خط عبرى و معنى سريان