جا در اين دو بيت آورده است :
من ابن نصرتم كز فتح و نصرت * زدم كوس سخن در هر ديارى
برندق نام دارم ز آن كشيدم * دو صد بختى معنى را مهارى
و در پايان قصائد يا در مطاوى ابياتش گاه « برندق » و گاه « ابن نصرت » و بعضى اوقات هر دو را بعنوان تخلص به كار مىبرد . اتخاذ عنوان ابن نصرت براى تخلص نظير عملى است كه پيش ازو در قرن هفتم و هشتم بوسيلهء چند تن از شاعران انجام شده بود مانند ابن همگر ، ابن يمين ، ابن معين ، ابن نصوح ، ابن عماد و جز آنها . اما كلمهء برندق را به همين صورت و هيأت در فرهنگها نيافتهام و شايد اين كلمه تلفظ ديگرى از لغت « برندك » باشد كه در فرهنگها آن را « كوهچه » و « پشتهء خرد » و « قفل و زرفين و دربند » معنى كردهاند و شايد بتوان از تعريف لغوى اخير يعنى قفل و زرفين و دربند معنى بيت دوم از دو بيتى را كه پيش ازين دربارهء نام او و پدرش نقل كردهام روشن كرد . برندق از اسامى شايع قرن هشتم و نهم در ماوراء النهر بود و از كسان ديگرى كه بدين نام موسوم بودهاند و ذكرشان در متون تواريخ آن عهد آمده امير برندق بن جهانشاه برلاس از امرا و سرداران برلاسى معاصر تيمور است كه بعد از او نيز زنده و از مؤثرين در امور دولتى بوده است « 1 » .
ولادت شاعر بنابر تصريح خود او در يكى از قصائدش بسال 757 هجرى اتفاق افتاد . وى دربارهء سال و روز ولادتش در قطعهيى چنين گويد :
بسال هفتصد و پنجاه و هفتم * بفال بهترين و طبع خرم . . .
دوشنبه بود اما آخر روز * زمانه با نشاط و فارغ از غم
پدر برندق يعنى امير نصرت شاه « در ابتداى زمان دولت امير كبير تيمور گوركان انار اللّه برهانه صاحب اختيار آن ولايت ( يعنى خجند ) بود و بكرم ذاتى و سخاء جبلى در زمرهء اعاظم و امراى آن ولايت بىشريك و انباز مىنمود » « 2 » و برندق در اظهار علو مقام خود چند بار بنسب عالى خويش اشاره كرده و گفته است كه خاندان اصيلش از اهل خجند بوده و ضمن
هامش
( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به حبيب السير ، تهران خيام ، ج 3 صحايف 503 ، 507 ، 530 تا 539 و غيره
( 2 ) - خلاصة الاشعار تقى الدين نسخهء خطى