همعصران خود و بر غالب شاعران دورهء تيمورى برترى دارد ، در كتب قريب العهد او مانند تذكرة الشعراء دولتشاه و مجالس النفائس امير عليشير نوايى و لطائف الطوائف صفى الدين على و امثال آنها نمىتوان مطلب قابل توجهى دربارهء وى يافت و اگر آنها و برخى ديگر از كتب را در شمار منابع احوالش ذكر كردهايم تنها براى آنست كه خواننده از ذكر نامش در آنهايى اطلاع نماند . از ميان اين كتابها خلاصة الاشعار تقى الدين حاوى اطلاعات خوبى دربارهء اوست كه غالبا با حقيقت احوالش وفق مىدهد و خود او كه متوجه اين معنى بود در پايان احوالش نوشته است « و توضيح حالات سخنگزارى ويرا بنيكوتر وجهى و درستتر بيانى بادا رسانيد » . گويا علت عدم توجه كافى كسانى مانند دولتشاه و امير عليشير ، و بتبع آنان ديگر شرح حالنويسان ، باحوال و آثار برندق آن باشد كه او چنان كه خواهيم ديد شاعرى قصيدهگوى و در قصيدهسرايى باقتفاء شاعران قرن ششم ، خاصه خاقانى استاد و توانا بود ، نه مانند شاعران پايان قرن نهم غزلساز و نكتهپرداز ، و او را بايد بحقيقت در رديف استادانى گذاشت كه در حلقهء قصيدهگويان قرن هشتم و پيروان استادان قديم در آن دوره قرار داشتند ، و اگر او به تيمور و فرزندانش اختصاص نمىيافت حق آن بود كه نام او را در پايان فهرست شاعران قرن هشتم بياوريم .
بهرحال همين ناآشنايى تذكرهنويسان باحوال ابن نصرت باعث شد كه هم او را خلاف واقع بخارى بدانند « 1 » ، و حال آنكه او خجندى و ساكن سمرقند بود ، و هم از همهء حوادث طولانى حياتش فقط به نديمپيشگى او اشاره كنند و او را به بدزبانى و هزل متهم سازند و بگويند كه از بيم اين بدزبانى بود كه شعراى معاصرش او را « بلفظ استادى خطاب مىكردهاند » « 2 » ، و يا تنها بذكر لطيفهيى ازو اكتفا كرده و بگذرند « 3 » ؛ و همهء اينان او را بنوعى نمودهاند كه
هامش
( 1 ) - مگر تقى الدين كه نوشته : « اصل وى از ولايت خجندست و از جملهء اهالى آن خطهء دلپسند » ( خلاصة الاشعار ) ، و در صحف ابراهيم نام او « برندق خجندى » ضبط شده است .
( 2 ) - مجالس النفائس ، ص 19 ، تذكرة الشعراء ص 417
( 3 ) - آنچه در ذيل از مولانا فخر الدين على صفى دربارهء برندق نقل مىكنيم تقريبا بخشنامه وارد در مآخذ ديگر هم آمده است و وصفى است از مطايبات برندق :
« مولانا برندق مردى خوشطبع و نديمپيشه بودست . . . و با خواجه عصمت بخارى مناظره و مشاعره كرده ، گويند اين بيت از اوست كه :
بقيه در صفحهء بعد