ما در همهحال با غمش دلشاديم * چون غم بسلامتست ديگر غم نيست
*
آن روز كه اين گنبد مينا بستند * وين طارم نه سپهر اعلا بستند
نى كتم عدم بود و نه شمع و آتش * نى رشته كه عشق يار بر ما بستند
*
تا در پى مخزن معانى رفتيم * در بحر محيط لامكانى رفتيم
ديديم بسى محنت و تاريكى و غم * تا بر سر آب زندگانى رفتيم
7 - برندق خجندى « 1 »
( ابن نصرت )
امير بهاء الدين برندق بن امير نصرتشاه « 2 » خجندى « 3 » از شاعران استاد اواخر قرن هشتم و اوايل قرن نهم هجرى بود و بدربارهاى تيمور و بعضى از فرزندان و نوادگانش اختصاص داشت . با آنكه وى شاعر استاد و تواناست و بدلايل مختلف بر بسيارى از
هامش
( 1 ) - دربارهء او اطلاعاتى بسيار ناقص در مآخذ ذيل مىيابيد :
* تذكرة الشعراء دولتشاه ص 417 - 419
* آتشكده آذر چاپ بمبئى ص 319
* لطائف الطوائف ص 252 - 253
* مجالس النفائس ص 19
* هفت اقليم ج 3 ص 434 - 435
* تاريخ نظم و نثر در ايران ص 297
در دو مأخذ ذيل اطلاعات بهتر و موثقترى دربارهء او ملاحظه مىشود : خلاصة الاشعار تقى الدين كاشى و صحف ابراهيم . ازين هر دو كتاب اخير نسخهء عكسى نزد نگارنده موجود است .
( 2 ) - خلاصة الاشعار تقى الدين كاشى نسخهء خطى
( 3 ) - غير از تقى الدين باقى تذكرهنويسان او را بپيروى از دولتشاه بخارى نوشتهاند و حال آنكه او خجندى بود و مدتها در سمرقند سكونت داشت . در صحف ابراهيم نامش « برندق خجندى » است .