مرا از زلف و حالش گشت معلوم * كه هرجا دام باشد دانهيى هست
چو پيمان را شكستم ، باز ساقى * كرم فرما ، اگر پيمانهيى هست
چه كم از مى ، بدور چشم مستش * كه در هر گوشهيى ميخانهيى هست
سرشك قاسمى درياست ، در وى * براى طالبان در دانهيى هست
* *
در آن چمن كه تو ديدى گلى ببار نماند * خزان درآمد و سرسبزى بهار نماند
ز پاى دار و سر تخت قصه كمتر گوى * كه اين كرامت و آن غصه پايدار نماند
ز مستعار جهان مست عار بود حكيم * ز مستعار چو بگذشت مست عار نماند
تو اختيار بجانان گذار و جانپرور * كه بخت يار شد آن را كه اختيار نماند
چو باد حادثه تن را غبار خواهد كرد * خنك كسى كه ازو بر دلى غبار نماند
حديث شكر و شكايت كنيم در باقى * كه رنگ لاله فرو ريخت ، نوك خار نماند
قرار جان بوصال تو بود قاسم را * ولى چه سود كه آن نيز بر قرار نماند
* *
دل ما بغمزه بردى رخ مه نمىنمايى * بكجات جويم اى جان ز كه پرسمت كجايى
بگشا نقاب و آن رو بنما بما كه ما را * بلب آمدست جانها ز مرارت جدايى
بنماند جانم از درد و بماند تا قيامت * به من اسم جان سپردن به تو رسم دلربايى
نه چنان خراب و مستم كه توان مرا كشيدن * ز طريق عشق و رندى بصلاح و پارسايى
نفسى نقاب بگشا دل و دين ببر بغارت * كه دمى خلاص يابم ز غم منى و مايى
من اگر خطاست كارم به تو بس اميدوارم * بجز از تو كس ندارم كه تو معدن وفايى
ز سر نياز گفتم كه گداى تست جانم * بكرشمه گفت قاسم تو گداى پادشايى
*
دل عاشق چشم ترك مستانهء تست * تو شمعى و عالم همه پروانهء تست
جان و دل ما عاشق و ديوانهء تست * تو خانهء دل شدى و دل خانهء تست
*
هرچند كه در زمانه يك محرم نيست * بنياد اساس دوستى محكم نيست