توجه داشتند ، داشتن اهل ادب و هنر در دستگاههاى خود و تشويق آنان بايجاد آثار مختلف علمى و ادبى و هنرى و معمارى بود ، و چون اينان كه گفتيم همه با تمدن اسلامى و ايرانى تربيت شده و بذوقيات ما خو گرفته بودند ، با آنكه به ظاهر ادعاى مغول بودن مىكردند ، در باطن و فى الواقع بتمدن ايرانى روى آوردند و آن را بزرگ داشتند و ترويج كردند .
جدشان تيمور بسيارى از بلاد و آثار آنها را درهم ريخت تا سمرقند را آبادان كند ، و اينها با ترميم خرابيها و ايجاد آثار نو قسمتى از صدمات نيا را جبران كردند و گاه در اين راه چنان مبالغه نمودند كه شهرهاى مستقر آنان از آنچه پيش از روزگارشان بود ، در آبادانى و اشتمال بر آثار جديد درگذشت .
بذل همت تيموريان نسبت بكتاب و بكتابخانه از مسائلى است كه فراموش كردن آن نوعى از بى انصافى خواهد بود . شاهان و شاهزادگان و رجال و حكام اين دولت تقريبا همگى دوستدار كتاب و كتابخانه بودند اما در ميانشان كسانى مانند شاهرخ و بايسنقر و الغ بيك و سلطان حسين در اين راه كار را بمبالغه مىكشانيدند . دربارهء بايسنقر نوشتهاند كه همواره چهل خطاط در دستگاه خود داشت كه زير دست جعفر تبريزى شاگرد عبد اللّه بن مير على كار مىكردند و باستنساخ كتب سرگرم بودند ، و آن كتابها را مذهبّان و نقاشان چيرهدست تزيين مىكردند و صحافان ماهر جلدهاى گرانبها براى آنها ترتيب مىدادند و ازين راه نفايسى كه هريك بدنيايى ارزد پديد مىآوردند . سلطان حسين ميرزاى بايقرا هم در اين كار دست كمى ازو نداشت و نمىتوان گفت كه ديگر شاهزادگان اين خاندان اگر همان ثروتها و وسيلهها را بچنگ مىآوردند كم ازين بودند . مگر اولاد بابر كه در هند ثروتى كلان يافته بودند آن آثار بديع و عجيب را از مسجد و كاخ و باغهاى دلانگيز و نسخ نفيس و نقاشيها و تصاوير بىبديل بوجود نياوردند كه هريك بتنهايى بخزانههايى از الماس مىارزد ؟
پيداست نهضت خاصى كه تيموريان در هنر پديد آوردند بعد از زوال حكومت ايشان به زودى از ميان نمىرفت ، على الخصوص ، كه پادشاهان صفوى هم خود در تشويق
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 12
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٢