و گاه تا قسمتى از ماوراء النهر حكومت داشت ، در شهر هرات مستقر بود و بر اثر توجهات خاص كه باهل علم و ادب و هنر داشت بر رونق آن شهر بيش از پيش افزود و عمارات مختلف و از آن جمله مدرسه و كتابخانهيى بزرگ بنا نهاد چنان كه عهد سلطنت او را يكى از ادوار بسيار مهم از باب مركزيت علمى و ادبى و هنرى شهر هرات مىتوان شمرد ، و عدهء كثيرى از شاعران و مورخان و مؤلفان معروف در اين مركز در ظل عنايات سلطان حسين ميرزا مجتمع و از توجهات او برخوردار بودند ، و از جملهء خوشبختيهاى او داشتن امير و نديم صديق و مشاور فاضل و شاعرى بنام « اميركبير نظام الدين عليشير » بود كه به دو زبان تركى و فارسى ديوان شعر و مثنويهاى مشهور دارد و مشوق عمدهء فاضلان روزگار در تأليف و تصنيف و دوستدار شاعران و نويسندگان و از بانيان بزرگ آثار خير بود .
بهرحال مركز علمى و ادبى و هنرى هرات كه از دوران حكومت ميرزا شاهرخ ، و بعد از آن سلطنت وى ، پىريزى شده و با تشويقهاى او و مخصوصا پسرش ميرزا بايسنقر توسعه و تكامل يافته بود ، در عهد سلطنت سلطان حسين ميرزاى بايقرا باوج ترقى فرهنگى و هنرى خود رسيد و بىترديد در ايجاد مراكز فرهنگى و هنرى دوران صفوى مؤثر افتاد .
سالهاى اخير سلطنت سلطان حسين بايقرا مصادف بود با نيرو گرفتن ازبكان و آغاز هجومهاى آنان بماوراء النهر از طرفى و نيرومند شدن دولت نوخاستهء صفوى از طرف ديگر ، اينست كه غروب عمر سلطان حسين را بايد همراه با افول ستارهء دولت تيمورى در ايران دانست ، اما اين امر دليل بر افتادن قطعى اين دولت از جهان نبود ، زيرا يكى از مشهورترين شاهزادگان اين سلسله يعنى ظهير الدين بابر كه از اعقاب جلال الدين مبرانشاه بن تيمور بود و نسبش به پنج پشت به فاتح گوركانى مىرسيد ، وقتى بر اثر تسلط ازبكان بر ماوراء النهر از آن ديار مأيوس شد ، از فرغانه كه محل حكومت پدرش و خود او بود بجانب افغانستان گريخت و آنجا را باطاعت خود درآورد و سپس بدخشان را در سال 909 متصرف شد و سال بعد كابل را تسخير كرد و از آنجا بفتح هندوستان پرداخت و به شرحى كه بعد از اين خواهيم ديد ، حكومت مقتدر و يا بهتر بگويم امپراطورى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٠