تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
تهمت حروفى بودن كه در آن روزگار از جانب صاحب غرضان رائج بود ، چنان كه بعضى پنداشته‌اند نشانهء علاقهء سيد بفرقهء حروفيه نيست و قاسم انوار گرايشى بحروفيان نداشت ، و تصور برون « 1 » كه خواست باستناد غزل ذيل :
ستة ايام گفت و سبع سموات * ثم على العرش استواست نهايات
بدون هيچ دليلى تمايل سيد را بدين فرقه اثبات كند ، البته باطل است . دولتشاه خروج سيد قاسم انوار را از هرات به علت نفوذ شديد او در مردم آن شهر و بيم شاهرخ از اين امر دانسته است « 2 » و بهر تقدير سيد بعد ازين « تبعيد » كه در سال 830 اتفاق افتاد ، مدتى در سمرقند ساكن بود و سپس بخراسان بازگشت و در خرجرد جام ، در باغى كه برايش خريده بودند ، سكونت گزيد و لنگرى ( خانقاهى ) در آنجا ترتيب داد و همانجا بود تا درگذشت . تاريخ وفاتش را در مآخذ معتبر سال 837 ه نوشته‌اند . جامى در نفحات الانس اين تاريخ را سبع و ثلثين و ثمانمائه ( 837 ) ثبت كرده و دولتشاه در تذكرة الشعراء خمس و ثلاثين و ثمانمائه ( 835 ) و غياث الدين خواندمير در حبيب السير سبع و ثلاثين و ثمانمائه ( 837 ) آورده و در ترجمهء فخرى هروى از مجالس النفائس 835 و در ترجمهء حكيم شاه محمد 837 ذكر شده است . مؤلفان سنين متأخر نيز به همين دو صورت و بعضى با اعداد ديگر ذكر كرده‌اند ، و از اين ميان سال 837 كه جامى نوشته و با « دل خراب » « 3 » كه در مادهء تاريخش يافته‌اند سازگارى دارد ، صحيح‌تر به نظر مىرسد . سن شاه قاسم هنگام وفات هشتاد سال بود و او را در باغى از خرجرد جام كه « لنگر » ( خانقاه ) او در آن قرار داشت ، و آخرين اقامتگاه او بود ، دفن كردند . جامى از اين آرامگاه كه در لنگر سيد واقع بوده است صحبت مىدارد « 4 » و اين همان بناييست كه اكنون در قريهء
هامش
( 1 ) - از سعدى تا جامى ( ترجمه از ج 3 تاريخ ادبيات برون ) بكوشش آقاى على اصغر حكمت ، چاپ دوم ص 699 - 700 ( 2 ) - تذكرة الشعراء ، ص 486 ( 3 ) - « تاريخ فوت او نبود جز دل خراب » و :بود چون دلها خراب از رحلتش - * گشت از آن تاريخ فوتش دلخراب » .( 4 ) - نفحات الانس ص 594