بخراسان سفر كرد و مدتها در هرات مستقر بود . وى در رسالهيى بنام « رساله در بيان علم » مىگويد : « در تاريخ سنهء تسع و سبعين و سبع مائه كه در شهر هرات صانها اللّه عن الافات در خانقاه جديد در جوار مولانا ظهير خلوتى « 1 » زاد اللّه قربته ساكن بوديم . . . » « 2 » و اين سال 779 پانزده سال پيش از تاريخ مرگ صدر الدين موسى است و او كه تا پايان حيات صدر الدين موسى مريد او بود و در مرگ او چنان كه ديدهايم قطعهيى به صورت مرثيه ساخته ، طبعا با حفظ ارادت آن شيخ و گويا بامر او از خدمت وى بخراسان و بهرات رفت و در آنجا خانقاه جديد را پى افگند و اين از شيوههاى جاريهء مشايخ صوفيه بود كه براى نشر طريقهء خود پيروان مستعد خويش را بعد از اعطاء خرقه بعنوان خليفه بمراكزى كه مصلحت مىدانستند گسيل مىداشتند ، و بعيد نيست كه اين مأموريت قاسم الانوار پيش از 779 كه مصادف با بيست و دو سالگى ويست اتفاق افتاده باشد و ظاهرا اشارهيى كه در اين دو بيت از مثنوى « انيس - العارفين » مىبينيم :
بنده را در عنفوان ، دور از ديار * درد غربت جمع شد با درد يار
سال عمرم بيست ، يا خود بيشوكم * نور عرفان در دلم مىزد علم . . . « 3 »
مربوطست به همين اوان كه آغاز دورهء مهاجرتش از آذربايجان بخراسان بوده است .
از اين پس قاسم الانوار در هرات ساكن بوده و در آن ديار شهرت بسيار داشته تا اتفاقا در سال 830 واقعهء كارد خوردن شاهرخ بر دست احمد لر به پيشآمد چنان كه شرح آن گذشت ، و در اين ميان سيد را متهم كردند كه با احمد لر رابطهيى داشت و او را بدين تهمت از هرات بيرون راندند . كمال الدين عبد الرزاق در اينباره نوشته است « 4 » « بسبب سوء المزاجى كه ميرزا بايسنقر نسبت با مرتضاى اعظم مقتداى مكرم امير سيد قاسم تبريزى داشت حكم اخراج
هامش
( 1 ) - مقصود ظهير الدين خلوتى از كبار فرقهء صوفيهء مشهور به خلوتيان بوده است كه در هرات سكونت داشت و همانجا بسال 800 هجرى درگذشت . رجوع شود بمقدمهء كليات قاسم الانوار ص هشتاد و چهار
( 2 ) - رساله در بيان علم ، كليات قاسم انوار ، ص 402
( 3 ) - انيس العارفين ، كليات قاسم الانوار ص 366
( 4 ) - مطلع السعدين چاپ لاهور ، ج 2 ، ص 316