تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
مقصود از اين « صدر ولايت » صدر الدين موسى است نه صدر الدين ديگر و حقا قرب جوارى كه قاسم با صفويان داشت او را در اوان جوانى به پيشگاه مشايخ آن قوم مىكشانيد و بهرحال بعيد نيست كه پيوستن به صدر الدين يمنى بعد از ارادت و تربيت سيد در خدمت شيخ صدر الدين موسى صورت پذيرفته باشد ، و اما سيد محمد معروف به « مير مخدوم » كه سيد قاسم را فريفته و سرسپرده او دانسته‌اند ، سيدى مدنى الاصل ساكن نيشابور بود كه بعد از كسب علوم رسميه در خدمت شاه قاسم انوار درآمد و بمقامات بلند رسيد و طرف ميل مفرط و ارادت خراسانيان گرديد و چون خدمت مير نيكو مىنمود ، شاه قاسم نام او « مير مخدوم » كرد و نسبت به او همان علاقه و دلبستگى داشت كه مولاناى روم به حسام الدين چلبى ، و بقول امير عليشير « امير قاسم را بمنزلهء فرزند و محبوب بود » « 1 » ، ليكن اين سيد بيچاره كه گرفتار تكفير متعصبان گرديده بود چندگاهى بفرمان شاهرخ در زندان بسر برد و بعد از آن باز از آزار او دست برنداشتند ، گويند روغن داغ بر سر او ريختند و او را بدين تمهيد كشتند و سه غزل متضمن رثاء بر عزيزى بسيار محبوب كه از شاه قاسم مانده دربارهء همين مير مخدوم است و در يكى از آنها باسم او تصريح شده است :
مير مخدوم سفر كرد و دعايى فرمود * همه دلهاى عزيزان بفراقش فرسود
و اينكه در چند مأخذ اين « مير مخدوم » را « مير مختوم » نوشته‌اند اشتباهست ، و بعيد نيست كه علت اصلى حبس و شكنجهء وى داستان كارد خوردن شاهرخ بر دست احمد لر باشد زيرا تاريخ صحيح مرگ مير مخدوم را سال 830 نوشته‌اند ، يعنى سالى كه مصادفست با كارد خوردن شاهرخ ، و بهرحال اين مطلب موضوعى است مربوط بدوران اقامت شاه قاسم انوار در خراسان و ربطى به بدايت حال او كه دورهء تربيت وى بوده نداشته است . سيد بعد از آنكه مدتى در آذربايجان از پيشگاه بزرگان طريقهء صفويه كسب فيض نمود ، هم در جوانى بگيلان رفت و يا از آذربايجان ، بدانجا كه باشيد نگاه جانشينان شيخ زاهد گيلانى بود ، رفت و آمد كرد و قاعدة در همين سفرها و ، اقامتهاست كه زبان گيلكى آموخت و آن را در قسمتى از اشعار خود به كار برد ، و نيز در همين دوران جوانى از آذربايجان
هامش
( 1 ) - مجالس النفائس ( لطائف‌نامه ) ص 7