او فرمودند و جناب سيد بجانب سمرقند عزيمت نمود . . . » و غياث الدين خواندمير واقعه را با توضيحى بيشتر بدينگونه آورده است « 1 » . « و چون آن حضرت با ميرزا شاهرخ و اولاد عظامش در غايت استغنا ملاقات مىنمود و از كمال علو شأن چنانچه طمع مىداشتند ايشان را تعظيم و احترام نمىفرمود ، از آن رهگذر غبار ملال بر حاشيهء ضمير ميرزا بايسنقر نشست و خاطر بر اخراج آن حضرت قرار داده كمر سعى و اهتمام بر ميان جان بست اما نمىتوانست كه بى تمسك ببهانهيى مكنون ضمير خود را بظهور رساند ، و چون در سنهء 830 احمد لر حضرت خاقان سعيد را كارد زد بوضوح پيوست كه مشار اليه گاهى بملازمت آن مهر سپهر كرامت و [ كوكب ] درّى برج امامت مىرفته ، ميرزا بايسنقر كيفيت حال بعرض پدر رسانيد و رخصت اخراج امير قاسم انوار حاصل گردانيده اين معنى را بخدام عتبهء عاليهاش پيغام داد ، لاجرم آن حضرت عزم سفر ماوراء النهر جزم كرده و در آن ايام غزلى در سلك نظم كشيد كه مطلعش اينست :
اى عاشقان اى عاشقان هنگام آن شد كز جهان * مرغ دلم طيران كند بالاى هفتم آسمان
و مقطع اين بيت :
قاسم سخن كوتاه كن برخيز و عزم راه كن * شكر بر طوطى فگن مردار پيش كرگسان
و چون امير قاسم انوار نوّر اللّه مرقده بانوار مراحم طى منازل و مراحل فرموده ببلدهء فاخرهء سمرقند نزديك رسيد ، امرا و صدور ميرزا الغ بيك در انديشه افتادند كه از آن حضرت نقابت منقبت التماس نمايند كه جهت ملاقات پادشاه خجسته صفات ببارگاه سلطنت آيند يا آنكه ميرزا الغ بيك را بملازمت سدهء سنيهء امامت برند ، و چون حضرت امير به شهر سمرقند درآمدند بحسب اتفاق گذر ايشان بر در ارگ افتاده دانستند كه ميرزا الغ بيك آنجاست ، بى تكلف بقلعه بالا رفته با آن جناب ملاقات فرمودند ، و ميرزا الغ بيك بشرف ديدار فايض الانوار آن مرجع اولاد سيد ابرار عليه الصلاة و السلام من اللّه الملك الغفار فايز گرديده از زبان گوهربارش سخنان درويشانه و كلمات محققانه شنيده در همان مجلس حلقهء ارادت در گوش كشيده و غاشيهء حسن عقيدت بر دوش افگنده . . . »
هامش
( 1 ) - حبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ، ص 10 - 11