تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
مراجع صدر الدين موسى بن شيخ صفى الدين اردبيلى به دو داد « 1 » . ولادتش در اواسط قرن هشتم و بنابر اشارهء بعضى از نويسندگان احوالش « 2 » بسال 757 در سراب تبريز اتفاق افتاد و اينكه دولتشاه نوشته كه او در سرخاب ( از محلات تبريز ) متولد شده خلاف ضبط مآخذ متعدد ديگرست . قاسم الانوار هم از عنفوان شباب در پى تحصيل علم و ادب بتبريز رفت و گويا در همين احوال بود كه در حلقهء مريدان شيخ صدر الدين موسى ( م 794 ه ) فرزند و جانشين شيخ صفى الدين اردبيلى درآمد و شيخ صفى الدين موسى كه قاسم الانوار از او به « صدر ولايت » تعبير كرده ديرگاهى بعد از پدر هدايت صوفيان صفوى را بر عهده داشت و قاسم كه هنگام مرگ او سى و هفت ساله بود در مرگ وى چنين گفت :
صدر ولايت كه نقد شيخ صفى داشت * قرب نود سال بود رهبر اين راه جانش بوقت رحيل عطسه زد و گفت * يا ملك الموت قد وصلت الى اللّه . . . قاسمى سوخته ز فرقت خواجه * صبر كن اندر فراق صبّرك الله
و علاوه بر اين جامى در نفحات الانس ، ضمن بيان احوال امير سيد قاسم و اينكه او در اوايل حال خود بشيخ صدر الدين اردبيلى ارادت داشت ، مىگويد كه : « بعد از آن بصحبت شيخ صدر الدين على يمنى كه وى از اصحاب اوحد الدين كرمانى بود ، قدس الله روحهما ، رسيده و نسبت ارادت وى را به خط بعض معتقدان وى ديده‌ام ، در آنجا شيخ صدر الدين على يمنى مذكور بود نه شيخ صدر الدين اردبيلى » « 3 » . از ابيات قاسم الانوار كه در سطور فوق نقل شد ، و خاصه از تصريح او دربارهء وجود « نقد شيخ صفى » در « صدر ولايت » معلوم ميگردد كه
هامش
( 1 ) - دربارهء اعطاء لقب « قاسم الانوار » بشاعر داستانى هست كه گويا معتقدان او در باره‌اش ساخته‌اند و آن اينكه وى در خواب ديد كه شمعى روشن داشت و جمعى كه شمع بر دست گرفته بودند با شعلهء شمعش شمعهاى خود را برافروختند . . . در طرائق چنين آمده است كه : « نظر برؤياى صالحه كه شيخ صدر الدين ديده بود كه معين الدين على تقسيم انوار مىكند او را قاسم الانوار نام كرده » . ج 2 ص 144 . ( 2 ) - هدايت در رياض العارفين ص 204 و مجمع الفصحا ج 2 ص 28 ، و حاج معصومعلى شاه در طرائق الحقائق ج 2 ص 144 . ( 3 ) - نفحات چاپ تهران ص 592