تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
هر زمان كه دريابى نان گرم و بورانى * وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتوانى از پى چنين لوتى گر رسى بصابونى * حاصل از حيات اى جان آن دمست تا دانى نان سعتر و صوفى ما و مرغ و مشكوفى * آن به اوست شايسته وين بماست ارزانى پيش سركه از سختودم مزن كه نتوان گفت * با طبيب نامحرم حال درد پنهانى هركه عشق كاچى پخت عاقبت پشيمان شد * عاقلا مكن كارى كاورد پشيمانى دل ز چشم بزغاله گوش داشتم ليكن * كلهء پر از مغزش مىبرد به پيشانى نان و شيردان بسحق داد تو نخواهد داد * جهد كن كه از كيپا داد خويش بستانى
* *
صباحى در دكانى شيردانى * رسيد از دست كيپايى بدستم به دو گفتم كه بريان يا كبابى * كه از بوى دلاويز تو مستم بگفتا پاره‌يى اشكنبه بودم * و ليكن با برنج و نان نشستم كمال همنشين در من اثر كرد * و گرنه آن كمينم من كه هستم
*
يا رب بمزعفرم توانگر گردان * وز آب يخم معده منور گردان رزق من دل سوختهء دل بريان * بىنان جو و سركه ميسر گردان

6 - قاسم انوار « 1 »

معين الدين على بن نصير بن هارون بن ابو القاسم حسينى قاسمى معروف به « قاسم
هامش
( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به : * كليات قاسم الانوار با مقدمه و حواشى استاد فقيد سعيد نفيسى ، چاپ تهران 1337 * مطلع السعدين ، چاپ لاهور 1946 ، ج 2 ص 316 ، ذيل وقايع سال 830 * نفحات الانس ، چاپ تهران ص 592 - 595 * حبيب السير ، چاپ تهران خيام ، ج 3 ص 617 ، و ج 4 ص 10 - 11 * تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندى ، تهران ، ص 385 - 390 بقيه در صفحهء بعد