كرد ، ضمن قطعهيى بنام بسحق و كتابى از او كه در جمع ياران خوانده مىشد ، اشاره نموده و گفته است « 1 » :
خداوندگارا بپاى شكوفه * نشستيم با جمع ياران زمانى
مفرح به مقدار نوشيده هريك * بجز اين جهان كرده پيدا جهانى
ز گفتار بسحق آنجا كتابى * همى خواند از جمع ما نكته دانى . . . الخ
و او خود در « خاتمهء ديوان » بشهرتى كه آثارش حاصل كرده بود اشارهيى لطيف دارد و گويد : اين آشها بكفچهء ما برآمد و حال بجايى رسيد كه از قاف تا قاف بوى كليچه و قطايف ما بگرفت و در ممالك ايران و توران آوازه و بوى فرنى و بورانى ما برفت » .
وقتى از تازگى كار بسحق دريافتن مطالب بكر و نو بگذريم ، مىرسيم بتوانايى او در بيان اين مطالب تازه و بديع . وى در اين راه ، با آنكه خود را در قيود جوابگويى و استقبال و تضمين ابيات استادان پيشين گرفتار مىكرد ، و ناگزير بود كه با اوزان و قوافى معين سروكار داشته باشد ، خوب از عهدهء بيان برآمده است و بىآنكه سنت و روش آمادهيى در نوع سخن خود داشته باشد ، معانى تازه و كلمات و تركيبات و نامهاى تازه را با الفاظ ادبى استوار و كلام زيبا بيان كرده است .
وفاتش را بسال 827 يا 830 « 2 » يا 837 « 3 » نوشتهاند و قبرش « در زاويهء جنوب غربى تكيهء چهلتنان شيراز باقيست . . . و عوام شيراز را اعتقاد بر آنست كه هركه شب جمعه با نيت خالص به زيارت قبر شيخ رود و در آنجا بعد از قرائت فاتحه و اخلاص از روح شيخ طلب طعامى نمايد ، مطلوب او حاصل گردد » « 4 » . از اشعار اوست :
شرح حال نان از مثنوى اسرار چنگال :
بعد از آن نان حال خود اظهار كرد * مرد معنى واقف اسرار كرد
گفت بودم گندم باغ بهشت * رسته از آب و گل و عنبر سرشت
هامش
( 1 ) - ديوان قبولى ، استانبول 1948 ، ص 220
( 2 ) - اته ، تاريخ ادبيات ايران ، ترجمهء دكتر رضازاده شفق ص 188
( 3 ) - تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 296
( 4 ) - از سعدى تا جامى ، چاپ دوم ، ص 458