و حال بودن بسحق از آثارش هويدا نيست و مصاحبت شاعر با شاه داعى نظر بتفاوت فاحش سنى آن دو امكان نداشت ، و گويا اين اشتباه بر حاج معصومعلى شاه از آنجا دست داده بود كه نظام الدين احمد اطعمهء مسبوق الذكر را با بسحق اطعمه يكى دانسته بود .
از ديوان بسحق اطعمه نسخى موجود است . بهترين و آخرين طبع مجموعهء آثارش در استانبول بسال 1885 ميلادى و بهمت ميرزا حبيب اصفهانى با مقدمهيى در باب احوال وى صورت گرفت . ديوان بسحق طبع استانبول شروع شده است به « كنز الاشتها » و قصائد و غزليات و ترجيعات و رباعيات و مثنوى كه همه را باستقبال و در مقام جوابگويى استادان پيشين در وصف اطعمه سروده ، باضافهء چند رسالهء مختلط نظم و نثر مثل داستان مزعفر و بغرا ، يا ماجراى برنج و بغرا ( ببحر متقارب در 234 بيت بتقليد از منظومههاى حماسى ) ، خوابنامه ، خاتمهء ديوان ، فرهنگ ديوان اطعمه ، بقيهء ديوان و قصيده در مدح كجرى ( نوعى از طعام هندى ) .
مقدمهيى كه بسحق بر قصيدهء كنز الاشتها ، و در حقيقت بر همهء آثار خود كه بتمامى از همان قماش كنز الاشتهاست ، نوشته نشان دهندهء قصد و غرض او از ساختن اين گونه اشعارست . حاصل سخن شاعر در اين مقدمه آنست كه همچنانكه حكماى قديم براى دواى عنن الفيه و شلفيه ساختهاند ، او هم به قصد برانگيختن اشتهاى معشوقه كه از بىاشتهايى شكايت كرده كنز الاشتها را ترتيب داد ؛ و چنان كه در همين مقدمه تصريح نمود كنز الاشتها را در دوران شباب بنظم درآورد . پس اگر واقعا بسحق در نظم اين گونه اشعار گاه قصد هزل و شوخى داشته ، آن قصد و غرض را پنهان كرده و يا حقيقت امر همانست كه در مقدمهء اثرش كنز الاشتها مىبينيم .
ديوان اشعار بسحق ، به علت ابتكارى كه در موضوع سخن خويش به كار برده بود ، هم از عصر و زمان شاعر شهرت داشت . كاتبى نيشابورى كه همعهدان خود را به چيزى نمىگرفت شعر بسحق را ستوده و دربارهء آن گفته است :
شيخ بسحق دام نعمته * گرم پخت او خيال اطعمه را
سفرهيى او فكند از نعمت * داد بر خوان خود صلا همه را
و قبولى كه ديوان خود را بسال 880 هجرى براى سلطان محمد فاتح و بنام او تنظيم