مىكنم و سه روز پنبه از ريش برمىچينم . . . و گويند مولانا ابو اسحق ريش دراز داشته ، از قاعده بيرون » . معلوم نيست كه اين لطيفهء يك روز حلاجى كردن و سه روز پنبه از ريش برچيدن و يك بيت متناسب با آن « 1 » را شرح حال پردازان قرن نهم بمناسبت شهرت بسحق به « حلاج » ساخته و بدولتشاه رسانيده بودند يا آنكه واقعا همين بود .
منظور ما از ورود در اين مبحث آن بود تا دريابيم كه در سنين ميان 812 - 817 ابو اسحق بمرحلهيى از شهرت درآمده بود كه ميتوانست در دستگاه سلاطين پذيرفته شود ، و مثلا ميان چهل و پنجاه سال داشته بوده باشد ، و بدين تقدير بايد ولادتش دستكم ميان اواسط قرن هشتم و سالهاى دههء دوم از نيمهء دوم آن قرن اتفاق افتاده باشد .
نمىدانيم « مولانا » ابو اسحق چه فراگرفته و كجا و نزد چه كسان درس خوانده و يا آنكه اشتغالش بشاعرى ، كه گويا منافى پنبهزنى و ندّافى او نبود ، بسائقهء ذوق و مطالعات شخصى صورت گرفته بود ، و اين در ادبيات فارسى بىسابقه نيست مثلا بعد از عهد قوامى رازى كه مدتى از عمر را به نانوايى گذرانده بود « 2 » ، بنام عدهيى ازينگونه شاعران باز مىخوريم و در قرن نهم هم اين امر رائج بود و پيش از اين در آن باب سخن گفتهايم . بهرحال استقبالهاى بسحق نشان مىدهد كه او بر رسم شعراى زمان در ديوانهاى مشهور شاعران پارسىگوى مرور كرده و بشيوهء آنان بشاعرانى از قبيل سلمان و سعدى و خسرو و حافظ و كمال خجندى و عراقى و مولوى و امير حسن دهلوى و عماد فقيه و جواب گفتن آثار آنان توجه خاصى داشته است ، و اين رسم يعنى استفاده از غزلها و قصايد و قطعات مشهور فارسى براى طنز و شوخى پيش از اين هم معمول بود ، خاصه در آثار عبيد زاكانى كه پيش ازين شرح حال او را آوردهايم ، منتهى بسحق بجاى هزل و طعن اجتماعى جوابها و استقبالهاى خود را منحصر بتوصيف اغذيه و اطعمه كرد و يقين است كه در ذكر اين اوصاف سخن او خالى از بيان آرزوهاى پنهانى طبقات محروم جامعهء آن زمان ، و شايد خود شاعر ، نبود و حتى او در پشت پردهء اين « اوصاف اغذيه و اطعمه » گاه ببعضى معاصران خود مىتاخت و جنبهء طنز و نقد بسخن خود
هامش
( 1 ) -منع مگس از پشمك قندى كردن * از ريش حلاج پنبه برداشتن است( 2 ) - رجوع كنيد به همين كتاب ، مجلد دوم شرح حال قوامى رازى .