مىداد ، و از جملهء آن معاصرانست شاه نعمة اللّه ولى كرمانى ، شيخ متنفذ زمان كه سفرهايى بشيراز كرد كه يكى از آنها بدعوت ميرزا اسكندر مسبوق الذكر بود . بسحق كه مسلما با اين صوفى رياست جوى بر سر شوخى بود يكى از قصائد او را براى جوابگويى برگزيد . عبد الرزاق كرمانى در رسالهء « مناقب حضرت شاه نعمة اللّه ولى » دربارهء « ابو اسحق اطعمه » گويد :
« شنيدم كه نوبتى در ماهان بصحبت حضرت مقدسه « 1 » رسيده بود ، بعد از آنكه در مقابل آن ابيات حضرت مقدسه كه فرمودهاند ، غزل :
گوهر بحر بىكران ماييم * گاه موجيم و گاه درياييم
ما به آن آمديم در عالم * تا خدا را بخلق بنماييم
او گفته بود ، شعر :
رشتهء لاك معرفت ماييم * گه خميريم و گاه بغراييم
ما از آن آمديم در مطبخ * كه بماهيچه قليه بنماييم
قبل از ملاقات و معرفتى ، حضرت مقدسه كه از خلوت بيرون فرموده بودند ، متوجه بهركس شده ضماير و اسرار ابراز و اظهار فرمودند ، به او متوجه شده فرمودند كه : رشتهء لاك معرفت شماايد ؟ در جواب گفتهاند كه : ما نمىتوانيم از اللّه گفت ، از نعمت اللّه مىگوئيم ! » « 2 » اين برخورد ميان سيد و بسحق را ديگران در شيراز نوشتهاند و بايد همينطور بوده باشد ، و خود عبد الرزاق كرمانى هم بملاقات آن دو در شيراز اشارتى دارد و گويد كه :
« شيخ ابو اسحق اطعمه كه در شيراز به خدمت حضرت مقدسه رسيده ، فرمودهاند كه چه گفتهاى ؟ در جواب گفت ، بيت :
حكايت عدس و سفرهء خليل اللّه * ز من بپرس كه مداح نعمة اللهم » « 3 »
صاحب طرائق الحقايق نوشته است كه شيخ ابو اسحق از اصحاب وجد و حال و با شاه داعى الى اللّه مصاحب و معاشر بوده و داعى الى اللّه مرثيه در فوت او گفته « 4 » . اهل وجد
هامش
( 1 ) - مقصود شاه نعمة اللّه ولى است كه ظاهرا پيروانش او را بدين عنوان مىخواندهاند
( 2 ) - مجموعه در ترجمهء احوال شاه نعمة اللّه ولى كرمانى ، تهران 1335 ، ص 88
( 3 ) - ايضا همان مجموعه و همان صحيفه
( 4 ) - طرائق الحقائق ج 3 ص 24