تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
زمانه مائدهء فضل پيش كس ننهاد * كه وقت بهره نه آن سفره را بغارت داد
رثاء او گفته و ويرا بفضل و دانش ستوده و گفته است كه در چهل و اند سالگى « 1 » بتاريخ « توز خوردم » ( - 850 هجرى ) بدرود حيات گفت « 2 » ، و او چون بنابر اشارهء صريح شاه داعى هنگام مرگ از چهل به پنجاه سالگى نرسيده بود يعنى چهل و اند سال بيش نداشت ، پس ناگزير بين 800 و 810 ولادت يافت و اين تاريخ چنان كه خواهيم ديد مصادفست با دوران كهولت شيخ ابو اسحق اطعمه . از تاريخ ولادت ابو اسحق اطلاعى نداريم ولى ميدانيم كه در عهد حكومت سلطان اسكندر بن عمر شيخ بر فارس ابو اسحاق از ندماى او بود . ميرزا اسكندر بعد از كشته شدن عمر شيخ ( 796 ه ) با آنكه خردسال بود بفرمان جدش با برادران ديگر خود پير محمد و ميرزا رستم و ميرزا بايقرا فارس را در تيول خود داشت و اين برادران بعد از فوت تيمور و در طى اشتغالات شاهرخ در راه تحكيم بنيان سلطنت خويش ، همچنان بر ولايات جنوبى ايران حكومت مىكردند و چون حكومت فارس در دست برادر بزرگتر يعنى پير محمد بود ميرزا اسكندر در اين گيرودار بيشتر در ناحيهء جبال و عراق مىگذراند و بعد چون ميان او و برادرانش نزاع درگرفت ، در سال 811 ه بخراسان گريخت و مشمول عنايات عم خود شاهرخ گرديد و اندكى بعد كه برادرش پير محمد بدست يكى از امراى خود كشته شد ، اسكندر فارس و اصفهان را مسخر كرد و بسال 812 در آن ناحيه جانشين برادر شد تا به شرحى كه در تواريخ مسطور است بسال 817 اسير و كور و مقتول گرديد . پس قاعدة بايد اشارهء دولتشاه سمرقندى بدينكه « بروزگار پادشاه‌زاده اسكندر بن عمر شيخ ميرزا ، ابو اسحاق همواره نديم مجلس بود » « 3 » مربوط باشد به همين چندسال معدود ميان 812 - 817 . دولتشاه دنبال همين اشاره مىنويسد « چند روزى بمجلس پادشاه حاضر نشد ، روزى كه بمجلس آمد شاهزاده پرسيد كه مولانا چندين روز كجا بودى ؟ زمين خدمت بوسيد و گفت : اى سلطان عالم ، يك روز حلاجى
هامش
( 1 ) -ز چل نبرد به پنجاه عمرو بود چنان * چه بودى ار برسيدى بشست يا هفتاد( 2 ) - ديوان شاه داعى شيرازى ، بكوشش آقاى دبير سياقى ، تهران ، ج 2 ، 1339 شمسى ص 312 - 315 ( 3 ) - تذكرة الشعرا ص 409
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 246 | ذبيح الله صفا