تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
ما را سخن بىقدمان كى برد از راه * رفتيم بميخانه توكلت على اللّه ! با مست مگوييد كه ميخانه گشادند * بسيار كسى جان دهد از شادى ناگاه مى نوش اگر طرف بهشت است مرادت * ز آنروى كه بر مست نگيرند سر راه گو دردى خم را مفروشيد ، عزيزان * كو يوسف مصرست فتاده بتگ چاه اى كاتبى ار پير مغان يار نباشد * سودى ندهد آه شب و اشك سحرگاه
*
فرياد ز دست خامهء قير اندود * كو راز دلم بدشمن و دوست نمود گفتم كه زبانش ببرم كند شود * ببريدم از آن فصيح‌تر گشت كه بود !
*
اى بسته لب تو بر جهان راه عدم * بر تشنهء آب ذقنت چاه عدم آن لعل لب تست كه گرد دهنست * يا خون منست بر گذرگاه عدم
*
عشق از سوى شهر لامكان مىآيد * وز بهر شكار عاشقان مىآيد اى تن اگرت هزار جانست چه سود * غارتگر صد هزار جان مىآيد
*
كس را بسوى كوى خرد خانه مباد * همخانهء عقل هيچ ديوانه مباد ملك دلم از توسن عقل است خراب * در ملك سم ستور بيگانه مباد .

5 - بسحق اطعمه « 1 »

شيخ جمال الدين ( يا فخر الدين ) ابو اسحق حلاج اطعمهء شيرازى از شاعران مبتكر در
هامش
( 1 ) - دربارهء او رجوع كنيد به : * تذكرهء دولتشاه چاپ تهران ص 408 - 416 * رسالهء عبد الرزاق كرمانى مندرج در « مجموعه در ترجمهء احوال شاه نعمة اللّه ولى كرمانى » بقيه در صفحهء بعد