* *
بر سقف نيلى كاخ شد سيم مطلا ريخته * وز نخلهء نه طاق شد زرينه خرما ريخته
تا از كليم مهر يد صبح تجلى كوهه زد * شد كوه شام از طور خود چون طور سينا ريخته
دست بروج افكنده زر بر صبح عيسى دم دگر * نقد حواريون نگر پيش مسيحا ريخته
هم از سپيداب هوا گلگونه زد بر رخ سما * هم شد عروس چرخ را از دست حنّا ريخته
اين پرگهر خمخانه بين وين زرفشان پيمانه بين * در كنج هر ويرانه بين صد گنج دارا ريخته
مستان مستى آرزو مشك صبوحى كرده بو * در جام غمكاه از سبو آن شادى افزا ريخته
مجلس چو خلد هشت در گرديده روحانى سمر * روحانيان از بام و در بهر تماشا ريخته
ساقى ز رخ جان ساخته ياقوت گردان ساخته * صد چون بدخشان ساخته يك جرعه هرجا ريخته
شكل حياتست آب مل يا فيض حق بر عقل كل * يا قطرههاى آب گل بر روى زيبا ريخته
ماليده در خلد برين بر سر چو صندل حور عين * دردى كه ساقى بر زمين از باده پالا ريخته
از مجمر پر عود ما دودى كه گشته عطرسا * صد نافهء چين بى خطا بر زلف حورا ريخته
آن هشت تار آواش بين شكل بهشت آساش بين * از صوت هريك تاش بين صد لطف يكتا ريخته
مانند نسوان جوان افكنده بر رخ ريسمان * و ز طرهء عنبرفشان عود مطرا ريخته
هم مطرب از درج گهر در كام كرده نى شكر * هم زلف ساقى كحل تر در چشم صهبا ريخته
* *
خوش آن دلى كه مكان باغ لامكان گيرد * بدست جان ثمر از نخل جاودان گيرد
گر از زمين و زمان چرخ خلعتش دوزد * نظر بدوزد و بر خويشتن گران گيرد
ز تير و تيغ قضا در حصار حق باشد * سپاه حادثه گر شهر كن فكان گيرد
بچار جوى ز حور و قصور شويد دست * نه آب رو دهد و بادهء جنان گيرد
چه جاى سدره و طوبى كه مرغ همت من * نه طايريست كه خاروخس آشيان گيرد
نه همچو زاهد خشكم كه او بهر گوشه * ز بهر صيد دوان چله چون كمان گيرد
تنى كه تازه بسودا بود در اين بازار * بهر معامله سودش خرد زيان گيرد
بآفتاب حقيقت هر آنكه ورزد مهر * كجا قرار درين كهنه سايبان گيرد