تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
درون ز گرد و غبارى نباشدش خالى * هر آنكه خانه درين تيره خاكدان گيرد كسى بكعبهء مقصود پى برد كه چو من * قفاى قافله سالار انس و جان گيرد ستوده صاين دنيا و دين على كه قضا * چو قاضى فلك از حكم او نشان گيرد ضمير او بجهانگيرى ار شود مايل * چو نور صبح بيك دم زدن جهان گيرد . . .
* *
چو قوس ابروت از نوك غمزه ناوك ساخت * هزار عاشق اگر بود كار يك‌يك ساخت بتندى آن گل عارض چه مىكشى درهم * كه خرمى نتوان از بهار منفك ساخت فرازنون دو ابرو چو دل جبين تو ديد * ز مصحف دو جهان ورد خود تبارك ساخت ز كوى تو نبود منزلى مبارك تر * خوش آنكه خانه درين منزل مبارك ساخت دلم به ياد تو اى كبك مست در درو دشت * سرود انجمن از نالهء چكاوك ساخت شهيست هندوى چشمت كه بهر كج‌نظران * ز تيغ هر مژه صد خنجر بلارك ساخت . . .
* *
عكس رويت ساخت مى را مست و مستان را خراب * هوش ما بردى ، مكن بىهوش دارو در شراب اى سوار عرصهء خوبى ، ز دستم شد عنان * اين‌چنين تا چند باشد پاى هجران در ركاب نعل در آتش چه دارى تشنهء ديدار را * گه گهى مىران بسوى او سمند همچو آب گر فلك از تيغ دورى ذر ذره سازدم * روى از تيغت ندارم ذره‌يى اى آفتاب پيش شمع عارضت خواهم كه ميرم دم بدم * در هلاك جان خود پروانه را باشد شتاب خواب هرگه بىتو پا در خانهء چشمم نهاد * سوخت از گرمى سرشك آتشينم پاى خواب كاتبى را گر برانگيزند دور از خط يار * نامهء اعمال را آتش زند روز حساب
* *
هزار آتش جان‌سوز در دلم پيداست * اگرنه لشكر عشق آمد اين چه آتشهاست برون ز كون و مكان عشق را بسى سخن است * كجاست گوش حريفان و اين سخن ز كجاست ز شهر عقل بصحراى عشق منزل گير * كه شير چرخ سگ آهوان اين صحراست برون مرو ز سرا پردهء فلك اى ماه * مراد خواه كه سلطان درون پرده‌سراست شهيد ميكده چون شمع سالها سر خويش * فكنده ديد بتيغ و هنوز بر سر پاست