پسر شاهرخ ، اميرزادهء شاعر و هنرمند و هنردوست ، خواجه صاين الدين على بن محمد تركهء اصفهانى كه پيش ازين در رابطهء كاتبى و او سخن گفتهايم ، سلطان خليل ميرزا پسر ميرانشاه بن تيمور كه بعد از نياى خود از 807 تا 812 سلطنت داشت ، منوچهر شروانشاه از سلسلهء شروانشاهان ، ظهير الدين شيخ ابراهيم بن شاهرخ متوفى بسال 838 و عدهيى ديگر از رجال و امراى عهد تيمورى مانند امير معين الدين محمد و خواجه جمال الدين محمد .
از اشعار اوست :
هر تشنه كوز مشرب توحيد آب يافت * سيراب گشت و هر دو جهان را سراب يافت
از نافهء قبول دماغى كه بوى برد * در خاك تيره خاصيت مشك ناب يافت
آن مرغ جان كه صيد نشد باز عشق را * چرخش شكار دام عقاب عقاب يافت
از هستى آنكه در كنف نيستى گريخت * آسوده شد ز رنج و خلاص از عذاب يافت
ميخ قرار هركه ازين خاكدان بكند * منزل فراز خيمهء زرين طناب يافت
آنكو چو خيمه صفوت باطن به غير داد * از تندباد غيرت حق اضطراب يافت
بر روى هركسى نگشايند در ز فقر * نيكاختر آنكس است كه اين فتح باب يافت
هر ذرهيى كه تافت بر او لمعهيى ز عشق * چرخش بلند كو كبهتر ز آفتاب يافت
گر رستمى مپاى كه در كنج اين رباط * صد كشته زال چرخ چو افراسياب يافت
اى دل ز ما سواى تجرد عنان متاب * زين كن جنيبتى كه توان آن جناب يافت
نقدى ازين خرابه بچنگ آر زانكه گنج * هر ناقدى كه يافت بكنج خراب يافت
چشم جهان توئى و ترا هركه بازجست * در زير هفت پردهء كحلى بخواب يافت
اين كسوت ملمع شبرنگ جسم را * بگذار كآفتاب تو زو صد حجاب يافت
صد جامه گر چو گل بدرى با چنين لباس * از سينهاى چرخ نخواهى گلاب يافت
چيزى به از سعادت كسب كمال نيست * با دولت آنكه دولت اين اكتساب يافت
بىذوق معرفت ندهد نفع جام عمر * گر نقل نيست حظ نتوان از شراب يافت
از شرع هركه رفت يك ابريشم آن طرف * هر گوشه گوشمال چو چنگ و رباب يافت
كام دل و مراد روان از « رسول » جوى * كآن دل كه يافت كام از آن كامياب يافت