از سنگدلى سنگ منه بر ره مردم * كو كوه عذابى بعوض در گذر آرد
چوبى كه زنى بر كف پايى بتظلم * بىشك و يقين دردسرى را بسر آرد
بيداد مكن جان برادر بحقيقت * بيداد پدر زحمت آن بر پسر آرد
گر بندهء سيد شوى و تابع جدش * از ابر وجودت مه تابنده برآرد
* *
چه خوش جمعيتى داريم از زلف پريشانش * بود دلشاد جان ما كه دلدارست جانانش
بياور دردى دردش كه آن صافى دواى ماست * كسى كو درد دل دارد همان در دست درمانش
دلم گنجينهء عشق است و خوش گنجى در او پنهان * چنين گنجى اگر جويى بود در كنج ويرانش
من از ذوق اين سخن گفتم تو هم بشنو بذوق از من * بياور قول مستانهرو آن مستانه مىخوانش
خراباتست و ما سرمست و ساقى جام مى بر دست * سر ما آستان او و دست ما و دامانش
اگر تو آب رو جويى بيا با من دمى بنشين * كه درياييست بحر ما كه پيدا نيست پايانش
حريف نعمة اللّه شو كه تا جانت بياسايد * بنوش اين ساغر مى را بشادى روى يارانش
* *
ماييم كز جهان همه دل برگرفتهايم * جان دادهايم و دامن دلبر گرفتهايم
مست و خراب و عاشق و رنديم و بادهنوش * آب حيات از لب ساغر گرفتهايم
چون مذهب قلندر رندى و عاشقى است * رندانه ما طريق قلندر گرفتهايم
عشق آتشى گرفته و در جان ما زده * ما شمعسان در آتش او در گرفتهايم
بر لب گرفتهايم لب جام مى مدام * دامان ساقى و لب كوثر گرفتهايم
ياران نديم مجلس ما نعمة اللّه است * بنگر كه ما حريف چه درخور گرفتهايم
* *
در ديدهء ما نقش خيالش پيداست * نوريست كه روشنايى ديدهء ماست
در هرچه نظر كند خدا را بيند * روشنتر ازين ديده دگر ديده كراست
*
ملك و ملكوت باهم آميختهاند * نقد جبروت بر سرش ريختهاند
كردند طلسمى بجمال و بكمال * آنگه بدر گنج خود آويختهاند
*
در كوى خرابات خراب افتاديم * رندانه بذوق در شراب افتاديم
در بحر محيط كشتيى مىرانديم * كشتى بشكست و ما در آب افتاديم