تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
سلسلهء نعمة اللهيه ، از كبار عرفاى ايران در قرن هشتم و نهم هجرى و از مؤلفان پركار ، ناظم اشعار عرفانى متوسط ولى بسيار رائج است . وى در غزلهاى خود گاه « سيد » و گاه بنام خويش ( يعنى نعمة اللّه ) تخلص مىنمود چنان كه در نمونهء غزلهايش خواهيم آورد . « ولى » از سادات حسينى بود و نسبش به امام محمد باقر عليه السلام مىپيوست . اجدادش در شهر حلب اقامت داشتند و پدرش بناحيهء كپچ ( كفچ ، قفص ) ( هر سه بضم اول و سكون ثانى و ثالث ) و مكران مهاجرت كرد و بعد از چندى با امراى شبانكارهء فارس از راه مصاهرت خويشاوندى يافت و در كوه بنان كرمان متوطن گرديد و شاه نعمة اللّه در آن شهر بسال 730 يا 731 متولد شد و در جوانى مقدمات علوم و علم بلاغت و علم كلام و حكمت الهى و اصول فقه و اصول عرفان را از استادان عصر فراگرفت و نوشته‌اند كه فصوص الحكم ابن العربى را از حفظ داشت . سيد بعد از تكميل اطلاعات خود در فنون و علوم ظاهرى بسير و سلوك پرداخت و در مصر و ديار مغرب و مكه و مدينه و خراسان ( بلخ ) و ماوراء النهر ، خاصه سمرقند سياحت و اقامت كرد و بزرگان و مشايخ آن نواحى را زيارت نمود و سپس بمولد خود بازگشت و باز چندگاهى در كرمان و فارس و خراسان و يزد و نواحى اطراف آن سفر كرد و عاقبت در كرمان رحل اقامت افكند و در « ماهان » خانقاه و باغ و حمام بنا نهاد و از آن پس بدعوت ميرزا اسكندر ابن عمر شيخ بن تيمور سفرى بشيراز كرد و باز بكرمان برگشت تا در رجب سال 834 در يكصد و چهار يا يكصد و سه سالگى بدرود حيات گفت و جسدش را در ماهان به خاك سپردند و بعدها بامر سلطان احمد بهمنى پادشاه دكن بقعه‌يى براى او ترتيب يافت كه بسال 840 باتمام رسيد و در عهد شاه عباس ثانى ابنيه‌يى بر آن افزوده شد و آن بقعه و ضمائم آن هنوز باقى و زيارتگاه صوفيان نعمة اللهى است . بعد از شاه نعمة اللّه بنا به وصيت وى پسرش سيد خليل اللّه جاى پدر را در ارشاد پيروان و معتقدان او گرفت . سيد نعمة الله به علت نفوذ فراوان و شهرتى كه در عهد خود حاصل كرده بود ، مريدان بسيار جمع آورد چنان كه آوازهء مقامات و كراماتش ايران و سرزمين هند را فراگرفته بود و در اين هر دو ديار پيروان و ارادت كيشان بسيار از ميان امرا و شاهزادگان و شاهان و مردم عادى براى او فراهم آمده بود . سيد يكى از جملهء پيشروان بزرگ تصوف در ميان معتقدان بتشيع بود كه
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 229 | ذبيح الله صفا