تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
در اين عهد ظهور مىكردند و به زودى مورد توجه و علاقهء متشيعان يا متمايلان بتشيع قرار مىگرفتند . به همين سبب است كه او نيز مانند سيد محمد نوربخش و اولاد صفى الدين اردبيلى توانست مؤسس سلسله‌يى از صوفيان بنام نعمة اللهيه شود كه هرچه بپايان عهد تيمورى و آغاز دوران صفوى نزديكتر شويم شمارهء پيروان آن سلسله و نفوذ و قدرتشان را بيشتر مىيابيم و هنوز هم از ميان فرقه‌هاى باقيماندهء صوفيان دستهء معروف و مهمى در ايران شمرده مىشوند . سيد در شرح و توضيح اصول و مبانى تصوف و عرفان ، خاصه بمذاق شيعه ، از مردان پركار و فعال عهد خود و يكى از مشايخ پراثر در تاريخ تصوف و عرفانست . شمارهء رسالات او در مسائل عرفانى و مطالب نزديك بدان بسيار زياد و اشعارش نيز فراوان بود چنان كه هم از زمانهاى قريب بعهد او جمع‌آورى همهء آنها براى دوستداران وى ميسر نبود . عبد الرزاق كرمانى در همين باب مىگويد « 1 » : « مسموع نشد كه كسى را ، بواسطهء كثرت رسائل و فوايد از نظم و نثر ، توفيق جمع مجموع مصنفات و مؤلفات آن حضرت ميسر شده باشد . و ديوان اشعار اعجاز آثار ، اگرچه فى الجمله صورت جمعيتى يافته ، ليكن بسيارى از منظومات يافت [ ه ] مىشود كه در آن ديوان داخل نيست . و جناب مولانا سديد الدين نصر اللّه بعضى از غزليات و اشعار كه يافته و در ديوان داخل نبوده نقل كرده ، و حضرت سيادت و ارشاد دستگاه ، معارف پناه حقايق انتباه ، شاه داعى ، ديباچه‌يى بر ديوان حضرت مقدسه نوشته ، و شنيده‌ام كه بعضى از مريدان ديباچه‌يى ديگر نوشته‌اند ، و مجموع اين درر از نظم و نثر غيض من فيض و قطرة من بحر و لو كان البحر مدادا و الناس امدادا ، ع ، آن بپايان نرسد عمر بپايان آيد » و او دنبال همين سخنان از قول يكى از معاصران گويد كه وى در شام سيصد و چهل رساله از سيد جمع كرده بود و در هند سه مجلد از مصنفات گرد آورده ، مجلد اول شامل يكصد و پنجاه رساله و دوم شصت و چهار رساله و سوم پنجاه رساله ، و خود عبد الرزاق كرمانى « بعضى از رسائل » را باسم ياد كرده و مجموع آنها 106 است . غالب اين رساله‌ها به فارسى و قسمتى از آنها بعربيست و بيشتر حاوى معانى بلند عرفانى و داراى انشائى عالمانه است . حاج معصومعلى شاه صورت عده‌يى از رسائل سيد را با ذكر موضوع بعضى از آنها و يا نقل نمونه‌هايى از بعضى ديگر ، در
هامش
( 1 ) - مجموعه در ترجمهء احوال شاه نعمة اللّه ولى كرمانى ، ص 113