براى آنكه ناگاهى دو نان آرى به كف دايم * جگر پر سوز مانند تنور از دست دو نانى
چرا بايد كشيدن برترى از اين و آن بارى * نه آخر بندهء ديرينهء داراى دورانى
محيط مركز دولت مدار نقطهء دانش * خديو كشور نصفت ملا ذانسى و جانى
* *
نماز شام كه مهر از نظر نهفت جمال * نمود گوشهء ابرو ز طرف جبهه هلال
من از كنارهء بام نظاره گاه دوان * بسوى كلبهء احزان شدم باستعجال
كه همچو چرخ ز بهر نثار مجلس شاه * ز بحر طبع كنم بر طبق عقود لآل
نهاده سرچو بنفشه ز فكر بر زانو * عنان طبع سپرده به نقشبند خيال
كه ناگهان ز سر رأفت و طريق وفاق * بسان سرو روان با هزار غنج و دلال
درآمد از درم آن آفتاب مهرويان * بتار زلف درافكنده عنبرين خلخال
كشيده بر گل صد برگ رخ زغاليه خط * نهاده بر سر ميم دهن ز عنبر خال
ز بادهء لب لعلش هزار جان مدهوش * بحلقهء سر زلفش هزار دل دلال
نشست و خاست ز روى وفا و راه وفاق * گشاد و بست نقاب و دراز براى وصال
ز ازدحام تحير نبود هيچ مرا * مجال نطق زدن با وجود حسن مقال
چو ديد صورت دلبستگى و حيرت من * گشود قفل ز درج گهركه كيف الحال
تو در رياض معانى هزار دستانى * زبان چو لاله بكام اندرون چه دارى لال
زمين بعذر ببوسيدم آنگهى گفتم * كه اى لطايف طبعت روان چو آب زلال
رسيد عيد و مرا نيست تحفهيى در دست * چگونه بوسه دهم آستان كعبه مثال
گرفت لعل بلؤلؤ كه دم مزن زين قيل * فكند رشته بر ابرو كه در گذر زين قال
تو بندهاى و بنزديك عقل تحقيقست * كه جز دعا نبود بنده را بدست مثال
تو از كجا و تكلف كجا ز جان مىگوى * دعاى شاه جهان بالغدو و الآصال
سرير بخش سلاطين الغ بك گوركان * جهانگشاى ممالك ستان دشمن مال . . .
* *
ما را بعشوه آن صنم دلنواز كشت * صد بار زنده كرد لبش ، غمزه باز كشت