تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
براى آنكه ناگاهى دو نان آرى به كف دايم * جگر پر سوز مانند تنور از دست دو نانى چرا بايد كشيدن برترى از اين و آن بارى * نه آخر بندهء ديرينهء داراى دورانى محيط مركز دولت مدار نقطهء دانش * خديو كشور نصفت ملا ذانسى و جانى
* *
نماز شام كه مهر از نظر نهفت جمال * نمود گوشهء ابرو ز طرف جبهه هلال من از كنارهء بام نظاره گاه دوان * بسوى كلبهء احزان شدم باستعجال كه همچو چرخ ز بهر نثار مجلس شاه * ز بحر طبع كنم بر طبق عقود لآل نهاده سرچو بنفشه ز فكر بر زانو * عنان طبع سپرده به نقشبند خيال كه ناگهان ز سر رأفت و طريق وفاق * بسان سرو روان با هزار غنج و دلال درآمد از درم آن آفتاب مهرويان * بتار زلف درافكنده عنبرين خلخال كشيده بر گل صد برگ رخ زغاليه خط * نهاده بر سر ميم دهن ز عنبر خال ز بادهء لب لعلش هزار جان مدهوش * بحلقهء سر زلفش هزار دل دلال نشست و خاست ز روى وفا و راه وفاق * گشاد و بست نقاب و دراز براى وصال ز ازدحام تحير نبود هيچ مرا * مجال نطق زدن با وجود حسن مقال چو ديد صورت دلبستگى و حيرت من * گشود قفل ز درج گهركه كيف الحال تو در رياض معانى هزار دستانى * زبان چو لاله بكام اندرون چه دارى لال زمين بعذر ببوسيدم آنگهى گفتم * كه اى لطايف طبعت روان چو آب زلال رسيد عيد و مرا نيست تحفه‌يى در دست * چگونه بوسه دهم آستان كعبه مثال گرفت لعل بلؤلؤ كه دم مزن زين قيل * فكند رشته بر ابرو كه در گذر زين قال تو بنده‌اى و بنزديك عقل تحقيقست * كه جز دعا نبود بنده را بدست مثال تو از كجا و تكلف كجا ز جان مىگوى * دعاى شاه جهان بالغدو و الآصال سرير بخش سلاطين الغ بك گوركان * جهانگشاى ممالك ستان دشمن مال . . .
* *
ما را بعشوه آن صنم دلنواز كشت * صد بار زنده كرد لبش ، غمزه باز كشت
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 223 | ذبيح الله صفا