تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
او عصيان كرد و چندى بر رى و فيروزكوه و جرجان استيلا داشت تا سرانجام در جنگى كه در ولايت جام ميان او و عمش شاهرخ درگرفت مجروح شد و در ذى الحجهء سال 809 بدرود حيات گفت . با اين تفصيل رستم خوريانى بايست مدتى كوتاه در خدمت عمر بن ميرانشاه گذرانده باشد و اگر مدتى درازتر در خدمت او بود ، ناگزير هم از دوران حيات تيمور خدمت آن شاهزاده را درك كرد ( ؟ ) اما تذكره‌نويسان اصلا توجه نداشتند كه رستم خوريانى بعد از روزگار عمر بن ميرانشاه بيست و پنج سال ديگر در قيد حيات بود و مدتها از اين دوران و يا شايد همهء آن را در خدمت شاهزادهء ديگرى از تيموريان بسر مىبرد و او الغ بيك بن شاهرخ است كه ممدوح اصلى و مسلم شاعر بوده و رستم در ستايش او قصائد متعدد سروده است . چنان كه مىدانيم ميرزا الغ بيك در روزگار پدرش ، از سال 812 تا سال 850 بر ماوراء النهر حكومت مىكرد و بعد از آن بسلطنت رسيد . در اين دورهء طولانى در دار الحكومهء خود سمرقند ابنيه و آثار معروف از آن جمله رصدخانهء مشهور خود را ايجاد كرد و همواره عده‌يى از دانشمندان و اديبان معروف عهد را در درگاه خود داشت و با غالب آنان محشور بود . رستم خوريانى مدتى از اين فرمانروايى طولانى مغيث الدين الغ بيك را در ماوراء النهر درك كرد و جزو ملازمان و ستايشگران او بود و قصائد و تركيب‌بندها و مقطعات متعدد در ستايش او يا بيان ارتباطى كه با درگاه او داشت سرود و چون در غالب آنها ويرا شاه و شهزاده خطاب مىكند « 1 » معلومست كه بدوران سلطنت سه سالهء الغ بيك نرسيده و از بعضى مدايحش معلوم مىشود كه چندگاهى شاهزاده از او آزرده‌خاطر و به همين سبب شاعر از درگاه او دور بود « 2 » و در خراسان و شايد مولد
هامش
( 1 ) -شاه و شهزاده الغ بيك بهادر كه بداد * زنگ بيداد ز آيينهء ايام زدود( 2 ) - مثلا در قطعهء زيرين از كدورت خاطر شاه‌زاده اظهار ملالت مىكند و ازو تقاضاى بذل عنايت مينمايد و ميگويد :خورشيد آسمان سعادت مغيث دين * اى آنكه نيست جز در تو هيچ مأمنم مهر هواى درگه دولت پناه تو * در دل مقيم گشته چو جانست در تنم از عمر بادم آن نفس آخرين كه من * جز در هواى مجلس عاليت دم زنم . . .بقيه در صفحهء بعد