تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
كس دم نزد ز دوست كه مقصود درنيافت * آرى ، مگر بحسن وفا جست‌وجو نكرد دعوت مكن بصومعه‌اى متقى مرا * كاين پابرهنه با سر سجاده خو نكرد رستم به ترك كوزهء جان‌بخش مى نگفت * تا دور چرخ خاك وجودش سبو نكرد
* *
زهى ز كاكل تو پاى مشك چين دربند * فكنده عشق تو در جان خاص و عام كمند كمند موى تو دارد هزار حلقه به گوش * گمان مبر كه اسيران آن كمندكمند ز خوان وصل مرا از چه چون مگس رانى * كه من ببويى ازين خانه گشته‌ام خرسند گزير از آن لب شيرين نمىشود ممكن * به هيچ روى ندارد مگس شكيب از قند دگر برابر اصنام سجده كس نكند * اگر ز روى تو نقشى بسومنات برند چو گشت با غم عشق تو آشنا رستم * عزيز خلق شد ، از جان خويش دل بركند
* *
تماشا را گرت روزى گذر بر بوستان افتد * باستقبالت آيد سرو و در پايت روان افتد بتيغ غمزه مىخواهد كه ريزد خون ما چشمت * لبت را گو كه نگذارد كه خونى در ميان افتد دل ما را كه زلفت برد گو نيكو نگه دارش * كه در دامى چنين مرغى بعمرى ناگهان افتد تو قصد كشتنم دارى و من ترسان ازين معنى * كه ناگه روى تيغت را گذر بر استخوان افتد رسد گر جان بلب رستم ز عشق او دهن مگشا * مبادا كزدم گرم تو آتش در جهان افتد
* *
اى از نسيم زلف تو دل عنبرين دماغ * جان را به آب روى جمال تو تازه باغ خط تو گرد روى چو بر لاله گرد مشك * زلف تو بر عذار چو بر ماه پر زاغ بر برگ گل بنفشهء جعدت كشيده نيل * بر جان لاله آتش رويت نهاده داغ با روى تو بهار چه حاجت زمانه را * با آفتاب بر نفروزد كسى چراغ از زاهد فسرده مجوييد سر عشق * نشنيده است كس سخن طوطى از كلاغ رستم ، هواى كعبهء مقصود كرده‌اى * سوداى مال و مرتبه بيرون كن از دماغ
* *
بيا تا برقع از روى عروس گل براندازيم * بياراييم بزم عيش و مى در ساغر اندازيم
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 225 | ذبيح الله صفا