تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
قبول خرد گر بدى رد نكردى * شه اوليا صاحب ذو الفقارش سلام خداوند دادار داور * برو باد و اولاد و آل و تبارش
* * *
ابر بهار آب ز دريا برآورد * خرگاه نيلگون بثريا برآورد وز دست باد بركه و هامون كند نثار * هر گوهر و درى كه ز دريا برآورد از آب آبگينه و ، مينا كند ز گل * تا گل ز خار و لاله ز خارا برآورد از ساحران شام كشد كين كليم صبح * از جيب طور چون يد بيضا برآورد در زير پر فاخته گردد نهان فلك * تا بيضهء زمين پر ببغابر آورد گردون غمام را ، چو زمانه لئام را ، * از پايهء نشيب به بالا برآورد گويى دم شمال سرافيل ناميه است * اموات خاك را چوبا حيا درآورد از خاك تار گوهرتر تا كند پديد * از خار خشك خوشهء خرما برآورد شاهنشه بهار بعالم چو زد علم * گرد از سر سپهكش سرما برآورد نسرين از آب درقهء سيمين بتن كند * سوسن ز خاك خنجر مينا برآورد برق از هوا درخش چو تيغ على زند * تندر فغان چو دلدل شهبا برآورد بر پشت گاو زد چو فريدون خور درفش * ناى سپاه سبزه بصحرا برآورد در حسن يوسفى جو نمايد گل از نقاب * بلبل بلحن داود آوا برآورد گل گر كه يوسفست بمصر چمن ، چرا * خود را برنگ و بوى زليخا برآورد بلبل چو وامق از غم گل چون كند خروش * گل را عذار رنگ چو عذرا برآورد فرخ كسى كه وقت گل از جام مىدمى * خرم بوصل دلبر زيبا برآورد از رخ چو پرده شاهد زيبا برافكند * دل را ز دين چو زاهد صنعا برآورد ز ابرو و غمزه‌ها ز كمين چون كمان كشد * افغان ز « لطف » بيدل شيدا برآورد با يار باده‌خور ، مخور اندوه بيش‌وكم * كت ره زند ، ز دين و ز دنيا برآورد از دست دوست گرمى گلرنگ دركشى * رنگت برنگ لالهء حمرا برآورد از عقل پرعقيله برآرد دمار مى * چون عقل شد بحيله بهل تا برآورد