از روزگار اميد مكن كام دل كه نيست * آن كو اميد كس بتمنا برآورد
كم خور غم جهان كه فزونيش مرد را * از ذوق حال و عيش مهنا برآورد
آن روز ازو هراس وز كينش حذر نماى * كو با تو دم به مهر و تولا برآورد
* *
به كار دنيى و دين اتفاق كن با خلق * گرت بديدهء عقل اندرست بينايى
كه گر دليل نمايى خواص خصم شوند * وگر نبرد كنى با عوام برنايى
كه قول صادق و راوى صادق القولست * كه التقية دينى و دين آبائى
* *
در بلخ پرير لاله آتش انگيخت * دى نيلوفر بمرو در آب گريخت
در خاك نشابور گل امروز شكفت * فردا به هرى باد سمن خواهد بيخت
2 - رستم خوريانى
خواجه حسام الدين رستم خوريانى از شعرا و رجال معروف اوايل قرن نهم هجرى بوده است . مولد او خوريان از روستاهاى بسطام بود و به همين سبب گاه به خوريانى و گاه به بسطامى معروفست . لقب او را تقى الدين « حسام الدين » نوشته و استاد فقيد سعيد نفيسى « 1 » « نظام الدين » ضبط كرده و دولتشاه « 2 » مطلقا ذكرى از آن ننموده است . وى در اشعارش « رستم » تخلص مىكرده ، چنان كه در نمونهاى آثارش خواهيد ديد .
رستم خوريانى نيز مانند چند تن از شاعران اوايل عهد تيمورى ، از تربيتيافتگان قرن هشتم هجرى است . از تاريخ ولادتش اطلاعى نداريم ولى چون بفحواى سخن دولتشاه هنگام شاعرى در دستگاه شاهزاده عمر بن ميرانشاه ( م 809 ه ) « پيرانه سال » « 3 » بود پس بايد در حدود اواسط قرن هشتم يا اوايل نيمهء دوم آن قرن به دنيا آمده باشد .
هامش
( 1 ) - تاريخ نظم و نثر فارسى ص 297
( 2 ) - تذكرة الشعرا ص 421
( 3 ) - ايضا ص 422