تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
دولتشاه به پيروى از تقى الدين و باقتفاء اين هر دو استاد فقيد سعيد نفيسى او را منحصرا از شاعران دستگاه شاهزاده عمر بن ميرانشاه دانسته و داستانى هم ازو و « خواجه حافظ رازى » پيشكار و وزير عمر نقل كرده‌اند . عبارت دولتشاه در اين‌باره چنين است : « خواجه رستم مردى خوشگوى و لطيف‌طبع بوده و احيانا عملدارى كردى ، مرد معاشر بوده و آنچه از عملدارى بروز بدست آوردى شب را با لطيف طبعان خوردى . گويند كه بوقت وزارت خواجه حافظ رازى كه يكى از وزراى فاضل بوده و در زمان اميرزاده عمر بن اميرانشاه بن امير تيمور گوركانى . . . مدبر دولت او بود ، عمل دهستان بر خواجه رستم قرار يافت و خواجه رستم پيرانه سال بلهو و طرب زندگانى مىكرد و خواجه حافظ او را در اين‌طور ملامت كرده اين مصراع به دو نوشت : « رندى و هوسناكى در وقت شباب اولى » و او فى الحال اين مطلع بخواجه فرستاد :
اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى * وين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى »
تقى الدين هم همين مطلب را با توضيحى كم‌وبيش متفاوت نقل و سپس ماجراى عشق او را به سراج پسرى منصور نام بيان مىكند و او را در جستجوى محبوب تا هرات و از آنجا باتفاق محبوب به موطن شاعر مىكشاند و چون داستان عشق را پايان‌ناپذير مىداند بذكر باقى احوالش چنين ادامه مىدهد كه « آورده‌اند كه در زمان دولتشاه عمر بن ميرانشاه مدتى در استراباد بامر حكومت از جانب آن شاهزاده منصوب بوده رايت مفاخرت برمىافراخت و چون ميان شاهزادهء مذكور و سلطان شاهرخ در حدود ولايت جام جنگ واقع شد و شكست بر شاهزاده افتاد به تفصيلى كه در كتب مذكور است ، خواجه رستم از امر حكومت استعفا خواسته به وطن خود مراجعت نموده و باقى ايام حيات را بدستور پيشتر بلكه بيشتر بفراغت و عيش گذرانيده در پناه قناعت و عافيت آسوده . . . » چنان كه از گفتار دولتشاه و تقى الدين برمىآيد اطلاع آنان از زندگانى رستم خوريانى منحصر بوده است بقسمتى از دوران حيات او كه در خدمت عمر بن ميرانشاه گذراند . اين عمر بن ميرانشاه نوادهء تيمور است كه بعد از دچار شدن پدرش باختلال حواس بفرمان نياى خود تيمور ، و بمشاركت برادرش ابو بكر ، در حكومت با پدرش سهيم گشت و سپس او و پدرش دچار غائلهء قرايوسف تركمان شدند و عمر بعم خود شاهرخ پناه برد و سپس بر