تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
. . . اى دل غمزده بسيار منال از احداث * مر ترا گرچه جفاهاش بافغان آورد نيك بنگر كه هم او نعمت و راحت بكه داد * كه نه آخر غم و رنجى ز پى آن آورد خرم آن دل كه درين مرحلهء ناز و نياز * ترك جان كرد و بجان روى بجانان آورد گرچه آب سخنم نزد خرد آتش رشك * در دل زادهء بحر و گهر كان آورد ده سفينهء گهر از لطف بدانگى كه خريد * ز آنچه از قلزم خاطر بخراسان آورد
* * *
حجاب ره آمد و جهان و مدارش * زره تا نيندازدت بر مدارش چو مىجويدت رنج راحت مجويش * چو مىداردت خوار عزت مدارش . . . بباد دى و تاب تيرش نيرزد * نعيم خزان و نسيم بهارش نه با راحت وصل او رنج هجرش * نه با نوش خرماى او نيش خارش صد اقداح نوشين نوشش نيرزد * بيك جرعهء زهر ناخوشگوارش رخ دل ز معشوق دنيا بگردان * مكن منتظر ديده در انتظارش كه هست و بود بهر او گشته كشته * بهر گوشه همچون تو عاشق هزارش چه بينى ؟ يكى گنده پير جوان طبع * اگر چادر اندركشى از عذارش كه دل بردن و بىوفاييست رسمش * جگر خوردن و جان گداريست كارش همه غنج و رنجست فن و فريبش * همه بوى رنگست نقش و نگارش كنار از ميان تو آن روز گيرد * كه خواهى كه گيرى ميان در كنارش قرار از دل تنگ آنگه ربايد * كه تو دل نهى بر اميد قرارش نماند ز دستان اين زال ايمن * تنى گر بود زور اسفند يارش كسى را كه او معتبر كرد روزى * بروز دگر كرد بىاعتبارش مر اوراست تمكين و تشريف و عزت * كه پوشيد و پاشيد و مىداشت خوارش . . . خنك آنكه شادان و غمگين ندارد * دل از بود و نابود ناپايدارش بپرهيزد او از متاعى كه نبود * قبول خردمند پرهيزكارش