تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
كى بارم از دل انجم و اركان برد همى * كاين بار دل ز انجم و اركان همى برم حاشا كه سر بروضهء خلد آورم فرود * گر ظن برم كاميد برضوان همى برم نه نيز ميل وصلت حورا همى كنم * نه اشتياق طلعت غلمان همى برم اندر قمارخانهء اين ششه‌رى بساط * مزد سخنورى ز حريفان همى برم كشور خداى ملك كلا مم بتيغ كلك * تبليغ با عدو و باعوان همى برم در مدح كف ببذل درو گوهر آورم * در ذم زبان بخنجر بران همى برم در صدر فاضلان گرو فسحت سخن * گاه بيان بدعوى و برهان همى برم نىنى من آن نيم كه بر اقران ره سبق * هر شب ز شمع خاطر رخشان همى برم آنم كه پيش اقران هر شب به درد چشم * شمعى به كف ره از پى اقران همى برم مورم كه زير پاى لگدكوب حادثات * بارى ز عجز افتان خيزان همى برم ناچيز ذره‌يى بر خورشيد مىبرم * پاى ملخ بصدر سليمان همى برم گر ناورم ببزم دلاويز نغمه‌يى * مستانه ناله‌يى بخمستان همى برم نتوانم ار ز ساغر مستان كشيد صاف * در دى بخمستان سوى مستان همى برم با دفتر فصاحت حسان حق‌پرست * بيهوده‌هاى باطل طيان همى برم . . .
* *
سيل اشك از غم هجران بسرم آن آورد * كه قضا بر سر عالم گه طوفان آورد پيش از آن كز دل ما عيش و طرب برد ايام * بدل ما غم و تيمار فراوان آورد آورد بخت ز هرچيز بهركس خبرى * بخت برگشته مرا انده و حرمان آورد ناورد هول قيامت بدل آن هول و فزع * كه بما فرقت ياران شب هجران آورد صبر و تسكين ز دلم حسرت احباب ببرد * رنج و محنت ببرم فرقت ياران آورد دهر بر خوان جهان زهر برآميخت بشير * ميزبان فلك آن را كه بمهمان آورد گاه پرخاش تهمتن نه برويين تن كرد * بامن اين شيوه كه آن زال بدستان آورد هر بلا كآورد احداث تو گويى مجموع * همه بهر من مهجور پريشان آورد چرخ هر نعمت و راحت كه بتابستان داد * بدلش زحمت و محنت بزمستان آورد . . .