تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
امروز شك مدار كه فردا شود يقين * هر نيك و بد كه مىگذرد در گمان ما زين كاسهء نگون سروزين سفرهء كبود * خوناب و زهر باست همه آب و نان ما زنهار اى پسر كه يكى پند بهره‌مند * بپذير و گوش دار ز ما از بيان ما بر راه شرع گرد نه بر گرد شعر بيش * تا خوار و نابكار نگردى بسان ما شرعست آنچه نفع و نجاح و نجات ماست * شعرست هرچه هزل و هوا و هوان ما گر در زمان پيش هنر سودمرد بود * اندر زمان ما هنر آمد زيان ما اى كردگار مجرم بخشاى گنج‌بخش * جان آفرين و رزق‌ده مهربان ما در حفظ خويش چون تن ما داشتى نگاه * از فضل خويش هم تو نگهدار جان ما الطاف و فضل و مرحمت خويش وامگير * از « لطف » آن زمان كه سرآيد زمان ما
* *
در كوى غم نه راه بپايان همى برم * در درد دل نه راى بدرمان همى برم نى پاى در ره سروسامان همى نهم * نه ره به كار بىسروسامان همى برم از روزگار عافيت اميد مىكنم * تا لاجرم عناى فراوان همى برم زو كام دل چگونه تمنا كنم كه من * منت پذيرم ار ز كفش جان ؟ ؟ ؟ تابان چو شمس روز همىآورم بشب * گريان شبان چو شمع بپايا ؟ ؟ ؟ دشوار مىبرم بره صبر بار دل * تو ظن مبر به من كه من ؟ ؟ ؟ پاى ندم بدامن صبر اندر آورم * هر شامگه كه سر ؟ ؟ ؟ در اشتياق طلعت فرخنده منظرى * عمريست كانتظار بدوران همى برم يعقوب‌سان ببوى ملاقات يوسفى * اندوه دل بكلبهء احزان همى برم يوسف نيم به تهمت فضل و هنر ، ولى * بس رنج كاندرين چه و زندان همى برم از سوز سينه شعله بخورشيد مىكشم * وز دود دل نفير بكيوان همى برم از راى تاب چشمهء خورشيد مىدهم * وز نطق آب چشمهء حيوان همى برم بهر دو نان نياز بدونان نياورم * تا آبروى از پى دونان همى برم حاجت بخلق بهر منى نان نمىبرم * گر مىبرم به خالق منان همى برم