تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
حمد خداوند و نعت رسول و منقبت على بن ابى طالب عليه السلام و ائمهء طاهرين خاصه على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا و قصائدى در تحقيق و موعظه و نصيحت سروده است و از فحواى قصائدى كه در مناقب ائمه سروده تشيع او آشكار مىشود و حتى او تيمور را بعنوان « ملجاء آل بو الحسن » يعنى آل على مورد ستايش قرار داده است « 1 » و اينكه قاضى نور الله نام و ذكر احوال او را در شمار شاعران شيعى مذهب آورده درستست . وى با توجه بمضامين اشعار و موعظه و نصايحش اخلاقا مردى بلندطبع به نظر مىآيد كه بحطام دنيوى پاىبند نبود و آنچه در بارهء او نوشته‌اند كه هرچه زر از سلاطين مىيافت در روزى چند مىپراكند ، با توجه باشعارش درست به نظر مىرسد و گويا كارش از تهىدستى گاه بجايى مىكشيد كه از هنر خود بيزارى مىيافت و حق با او بود زيرا دورانش عهدى نبود كه قدر سخن بلند و طبع توانايش را بشناسند . از سخنان اوست :
آمد بسى زمان و رود گر زمان ما * اندر زمان زماندهد كس نشان ما بس دير نگذرد كه ز دستان روزگار * از روزگار محو شود داستان ما خون كم رود ز چشم و سر و آستين ما * كس چشم نفگند بدر و آستان ما بر روى سنگ غازه شود آب چشم ما * در چشم خاك سرمه شود استخوان ما زين كاندر آه و زارى و رنج و عنا گذشت * ديماه و تيرماه و بهار و خزان ما ز اندوه عمر رفته و آيندهء اجل * نه هوش و توش ماند و نه تاب و توان ما ماندند دور اگر همه اخوان ما ز ما * رفتند اگرچه پيش همه همرهان ما آشفته خاطرم كه درين پرخطر طريق * بىبرگ نيست چون ما در كاروان ما آه از زمان رحلت و از عقبه‌هاى راه * بار گران ما و ره بىكران ما تا چون در آن دم اين تن دلخسته جان دهد * چون جان ستاند از تن ما جان‌ستان ما همچون تن قصب كه بريزد ز تاب ماه * در خاك ريزد اين تن چون پرنيان ما حالى كه پيش‌بينش ما اين زمان نهانست * يكسر در آن زمان همه گردد عيان ما واى از دمى كه در نظر ما كنند عرض * كردار و كارهاى عيان و نهان ما
هامش
( 1 ) -سايهء رحمت خدا ناصر ملت هدى * حامى شرع مصطفى ملجاء آل بو الحسن