تصنعات دور است چنان كه او خود را براى ساختن اشعار مصنوع و قصائدى كه حاوى صنايع گوناگون و منشاء استخراج ابيات باوزان جديد و امثال اين تكلفها باشد برنج نمىافكند بلكه هميشه بشيوهء فصحاى خراسان سخن را روان و مقرون بكمال فخامت مىآورد و در سرودن انواع شعر تواناست .
با همهء اين احوال معلوم نيست چرا دولتشاه و بتبع او تذكرهنويسان ديگر همگى مدعيند كه او در ساختن اشعار مصنوع استاد بود و « صنايع شعر را از استادان كم كسى چون او رعايت نمود » « 1 » . گويا علت اين ادعا شهرت يك رباعى باشد از وى كه نخست دولتشاه از قول شيخ آذرى مطرح كرده است « 2 » : « شيخ آذرى عليه الرحمه در جواهر الاسرار ميگويد كه به اعتقاد من اين رباعى كه مولانا لطف اللّه در مراعات نظير گفته ممتنع الجوابست لله در قائله :
گل داد پرير درع فيروزه بباد * دى جوشن لعل لاله بر خاك افتاد
داد آب سمن خنجر مينا امروز * ياقوت سنان آتش نيلوفر داد « 3 »
چهار روز و چهار سلاح و چهار رنگ و چهار جوهر و چهار عنصر و چهار گل رعايت نموده ، گويند ملا نسيمى را بدين رباعى امتحان كردند ، مدت يك سال درين تفكر كرد و نتوانست كه جواب گويد و بعجز اعتراف نمود »
راستست كه مولانا لطف اللّه در سرودن اين رباعى ، بىآنكه روانى سخن خود و دل انگيزى معتاد آن را از دست دهد ، در مراعات نظير بغايت قصوى رسيده است اما اين آزمايشهاى گذران طبع دليل اشتغال دائم يك شاعر بانواع تصنعات نيست و دربارهء « لطف » همچنين نبود و ارزش او همچنانكه گفتيم در ايراد سخن سهل و فخيم است نه آنچه سخنشناسان صنعت جوى قرن نهم و دهم معيار تقدم و تأخر شعرا قرار مىدادند .
مولانا لطف اللّه غير از قصائدى كه در مدح سلاطين ساخته قصائد متعدد ديگر در
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا ص 352
( 2 ) - ايضا ص 354
( 3 ) - مصرع چهارم اين رباعى محل تأمل است زيرا در مراعات نظير ايام « فردا » از آن حذف شد مگر آنكه از جناس ناقص « نيلوفر داد » چنين استفادهيى كنيم .