تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
و تشويق او مستفيد شد و سالى دو سه در خدمت آنان شاد بود و چون فلك دور علاء الدين محمد را در نوشت و مجلس عالى او را دربست ، وى رنجوردل و فرقت‌زده و از عيش برى شده پايان عمر را چنان كه از آخرين ابيات قصيده آشكارست در پريشانحالى گذراند و اين معنى چنان كه از اشارات دولتشاه و ساير تذكره‌نويسانى كه با اواخر ايام حياتش آشنا بودند ، نيز به خوبى برمىآيد . مسلما تاريخ ورود « لطف » بدستگاه صدارت علاء الدين محمد فريومدى پيش از سال 742 و همچنانكه از فحواى قصيدهء مذكور آشكارست ، در عنفوان شباب بود و بعد ازين زمان شاعر در نيشابور و سبزوار و بيهق معاصر و مواجه با امراى سربدارى بوده و بعضى از آنان را مدح گفته است . از قديمترين اين امرا كه مدح او را در اشعار مولانا لطف اللّه مىبينيم تاج الدين على چشمى معروف به « على شمس الدين » ( باضافهء ابنى ) « 1 » است . وى از ممدوحان ابن يمين نيز بود و بعد از چندسال سلطنت و كامرانى بسال 755 در سبزوار بر دست سربدارى ديگرى بنام حيدر قصاب بقتل آمد و ابن يمين اين دو بيت را در مرگ وى سرود :
چون هفتصد و پنجه و پنج رفت از سال * بيش از دو نمانده بدزماه شوال خورشيد لقا على شمس الدين را * از خنجر حيدرآمد عمرش بزوال « 2 »
از ديگر سربداران كه ممدوح لطف اللّه بوده‌اند سلطان نظام الدين يحيى كرابى است كه در سال 759 بر دست برادر زنش كشته شد . او نيز از ممدوحان ابن يمين بوده و اين شاعر اخير چندين قصيده در ستايش وى سروده است . آخرين پادشاه سربدارى خواجه نجم الدين على مؤيد ( 766 - 788 ه . ) واپسين امير ايرانى است كه مولانا لطف اللّه ستود و در قصيدهء دشوارى بمطلع :
هامش
( 1 ) - اسم او را استاد فقيد عباس اقبال آشتيانى در تاريخ مفصل ايران از استيلاى مغول . . . ( چاپ دوم ص 477 ) شمس الدين على چشمى نوشته و حال آنكه در مجمل فصيح خوافى همه‌جا ( صفحات 74 ، 76 ، 84 ) على شمس الدين در حالت اضافى ذكر شده و ابن يمين نيز چنان كه در متن مىبينيد اسم او را به همين نحو آورده است . اضافهء على به شمس الدين اضافهء ابنى و لقب او تاج الدين است . ( 2 ) - مجمل فصيحى ، حوادث سال 755