تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
مىشناخته و در ذكر احوال او بدانچه مربوط به همان دوران بود اكتفا مىكرده‌اند ، چنان كه از نوشته‌هايشان نه اصل و نسبش آشكارا مىشود و نه بدايت حالش پيدا . بهرحال اسم اين شاعر همانطور كه در همهء مآخذ آمده « لطف اللّه » بوده و نظر بمقامات معنوى كه داشته از وى همه‌جا با عنوان « مولانا » ياد شده است . هيچكس از مؤلفان به تخلص شعرى او اشاره‌يى ندارد و تنها با مراجعه باشعارش مىتوان دريافت كه از نام خويش براى لقب شعرى استفاده مىكرده و تخلص خود را « لطف » مىآورده « 1 » و در اين راه ببعض گويندگان پيش از خود يا معاصر خود اقتفا مىنموده است . مولد او را نيشابور نوشته‌اند و او خود هم در اشعارش اشاراتى بدان شهر دارد ، بدانگونه كه شاعران به شهر و ديار خود دارند ، و از آن جمله دو بيت زيرين نيك نشان دهندهء اين معنى است :
بود مضطر هنرور در نشابور * بفضل ار بگذرد از چرخ تاسع در او اوقات خود ضايع مگردان * كم او ! انّ ارض اللّه واسع
و باز او را در وصف زلزلهء شديد نيشابور بسال 808 « 2 » رباعيى است كه نشانه‌يى از تعلق خاطر وى بدان شهر مصيبت ديده بود :
شهرى كه در او فرض بدى نافلها * در مجمع او جمع شدى قافلها توقيع اذا زلزلت الارضش كرد * در يك دو نفس عاليها سافلها
از تاريخ تولد « لطف » اطلاعى نداريم ولى چنان كه خواهيم ديد او در اواخر ايام
هامش
( 1 ) - چنان كه گفت :مقدسا گنه لطف اگرچه صد كوهست * بنزد عفو تو كمتر بود ز يك پرگار چو با سفينهء نوح التجا كنى ، لطفا * بورطه‌هاى خطر ايمن از بلا باشى تو اين مواعظ اگر هم ز « لطف » گوش كنى * بعمر باقى در عالم بقا باشى اى كردگار مجرم بخشاى گنج بخش * جان آفرين رزق ده مهربان ما الطاف و فضل و مرحمت خويش وامگير * از « لطف » آنزمان كه سرآيد زمان ما گويند دل لطف جگر خسته و شيداست * اكنون نه چنين است كه تا بود چنين بود( 2 ) - مجمل فصيح خوافى ، حوادث سال 808